روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤ - ترجمه
قدر اين كار نداند جز تو.بار خدايا!من به كدام قوّت مقاسات اينان كنم،و به كدام جمع مكاثرت كنم با اينان،و به كدام حيلت تدبير اينان كنم،و به كدام صبر ممارست كنم با اينان،و به كدام زبان سخن گويم،و لغات ايشان چگونه دانم،و به كدام سمع اقوال ايشان شنوم،و به كدام چشم بينم ايشان را،و به كدام حجّت با ايشان خصومت كنم،و به كدام عقل احوال ايشان بدانم،به كدام حكمت تدبير كار ايشان كنم،و به كدام عدل ميان ايشان حكم كنم،و به كدام صبر با ايشان به سر برم،و به كدام معرفت ميان ايشان فصل كنم،و به كدام علم احوال ايشان دانم،و به كدام دست بر ايشان حمله كنم،و به كدام پاى ره [١]ايشان سپرم،و به كدام لشكر با ايشان كارزار كنم،و به كدام رفق با ايشان بسازم؟و به نزديك من،بار خدايا[اين نيست [٢]] [٣]،و من[از] [٤]ساز و آلت اين كار چيزى ندارم،و اين قوّت و طاقت ندارم،و تو خداوندى كريم و رحيم،تكليف ما لا يطاق نكنى.و [٥]هر نفسى را كمتر از آن بر نهى كه قوّت او باشد.
خداى تعالى گفت:من تو را چندان قوّت و طاقت دهم كه به اين كار قيام كنى،و شرح صدرت كنم،و دلت را [٦]ثبات دهم و سمعت تيز كنم،و بصرت قوى كنم،و زبانت رونده كنم و بازوت [٧]قوى كنم،و دلت را ثبات دهم و بر جاى دارم تا از هيچ نترسى،و تو را نصرت كنم تا هيچچيز تو را غلبه نكند،و راهت گشاده دارم تا سطوت كنى چنان كه خواهى،و هيبت تو در دلها افگنم،و نور و ظلمت مسخّر تو كنم تا دو لشكر باشند از لشكرهاى تو،نور از پيش تو را هادى و رهنماينده باشد،و ظلمت از پس پشت تو را حصار باشد.
چون خداى تعالى اين بگفت،او گفت:سميع و مطيعم فرمان تو را.آنگه قصد مغرب زمينى [٨]كرد به آن امّت كه ايشان را«ناسك»گويند.چون آنجا رسيد جمعى ديد كه عدد ايشان جز خداى نشناخت،با زبانهاى مختلف و اهواى متفرّق.
[١] .همۀ نسخه بدلها:راه به.
[٢] .آج،لب:اين است.
[٤] [٣] .اساس:ندارد،به قياس با آط،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:و بر.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+روشن كنم.
[٧] .آط،آج،لب،آز:بازويت.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:زمينى مغرب.