روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٠ - ترجمه
و در قانع و معترّ خلاف كردند،عبد اللَّه عبّاس و ليث و مجاهد گفتند:قانع آن بود كه قناعت كند به آنچه به او دهى،[٥٠-ر]و سؤال و الحاح نكند،و معترّ آن بود كه به [١]تو بگذرد و تعرّض نكند.
عكرمه و ابراهيم و قتاده گفتند:قانع آن باشد كه به نزديك ذبح بنشيند [٢]آنجا سؤال نكند،و معترّ سايل باشد كأنّه يعترّ ان [٣]يتعرّض بالسّؤال [٤].بر اين تأويل قانع از قناعت باشد و آن تعفّف و ترك سؤال باشد.سعيد جبير گفت و كلبى:قانع سايل باشد،من القنوع،و هو السّؤال،يقال:قنع يقنع اذا رضى قناعة،و قنع قنوعا اذا سأل، قال الشّاعر-و هو الشّمّاخ:
لمال المرء يصلحه فيغني
مفاقره اعفّ من القنوع
و قال لبيد:
و اعطانى المولى[على] [٥]حين خلّتي
اذا قال ابصر خلّتي و قنوعي
زيد بن اسلم گفت:قانع درويش باشد،و معترّ صديق زاير كه او را ذبيحهاى نباشد،به خانۀ دوستى شود كه او را ذبيحهاى باشد به طمع آن.و معنى معترّ، معترض [٦]باشد،يقال:اعتره و اعتراه و عراه بمعنى اذا تعرّض له.و حسن بصرى خواند:
و المعتري. كَذٰلِكَ سَخَّرْنٰاهٰا لَكُمْ ،ما اين بهايم را مسخّر شما كردهايم چنين كه مىبينى،تا همانا شما شاكر شوى و شكر نعمت من كنى.
لَنْ يَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا ،يعقوب خواند:لن تنال،و لكن تناله به«تاء» در هر دو جاى،و باقى قرّاء به«ياء [٧]».خداى تعالى[گفت] [٨]:گوشتها و خونهاى آن ذبيحه به خداى نرسد،اين براى آن گفت كه در عرب در جاهليّت خون ذبيحه كه بكشتندى خون آن در ديوار كعبه ماليدندى بر وجه تقرّب،خداى تعالى گفت:گوشت و خون آن به خداى نرسد كه شما به خون آن تقرّب كنى به خداى،و لكن آنچه از شما به خداى برسد پرهيزگارى و اجتناب معاصى باشد و صدق نيّت و خلوص اعتقاد.
[١] .مش:بر.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:اى.
[٤] .آط،آج،لب:السؤال،آب،آز،مش:للسؤال.
[٨] [٥] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٦] .آج،معرض.
[٧] .مش+خواندند.