روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣ - ترجمه
فرزند نرينه نبينند كه سلاح بردارند و كارزار كنند.گفتند:يا رسول اللّه!وصف ايشان ما را بگوى.گفت:ايشان سه گروهاند:صنفى از ايشان به بالاى درخت صنوبر،و آن را به تازى ارز [١]خوانند.گفتند:يا رسول اللّه!ارز چه باشد؟گفت:
[٦-ر]درختى است در شام بالاى او صد و بيست گز[در هوا.و صنفى ديگر را طول و عرض يكى است،صد و بيست گز] [٢]طول و صد و بيست گز عرض،و صنفى از ايشان بزرگ گوشند،چنان كه يك گوش ايشان را لحاف باشد و يك گوش دواج، و به هيچچيز گذر نكنند از پيل و خوك و جملۀ حيوان الّا [٣]بخورند آن را،و هركه از ايشان بميرد بخورند او را.مقدّمۀ [٤]ايشان به شام آيد و ساقۀ ايشان به خراسان،جويهاى مشرق بازخورند و درياى طبرستان.
وهب بن منبّه گفت:ذو القرنين مردى بود از روم پسر عجوزى،و او را فرزند هم او بود،و نام او اسكندر رومى [٥]بود.چون به بلوغ رسيد بندهاى صالح بود،خداى تعالى او را گفت:اى ذو القرنين!من تو را به امّتان زمين خواهم فرستادن-و ايشان امّتانىاند با زبانهاى مختلف،و از [٦]جملۀ اهل زمين [٧]دو امّتاند [٨]كه عرض زمين در ميان ايشان است،و امّتانى هستند در ميان زمين كه جنّ و انس از جملۀ [٩]ايشاناند،و نيز يأجوج و مأجوج از آن جملهاند.
امّا آن دو امّت كه طول زمين ميان ايشان است،يك امّت به نزديك مغرباند، ايشان را«ناسك»گويند،و گروهى به مشرقاند ايشان را«منسك»گويند.
و امّا آن دو گروه كه عرض زمين ميان ايشان است،امّتىاند در جانب راست از زمين،ايشان را«هاويل»گويند،و امّتى در جانب چپ زمين،ايشان را«تاويل» گويند.
ذو القرنين گفت:بار خدايا!اين كارى عظيم است كه تو مرا مىفرمايى،و كس
[١] .آج،لب:آزر.
[٢] .اساس:ظاهرا افتادگى دارد،از آط افزوده شد.
[٣] .آج،لب+كه.
[٤] .آج،لب:مقدم.
[٥] .آب،آط،آز:اسكندروس،آج،لب:اسكندر روى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:و اين.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+اند.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:آنند.
[٩] .آج،لب:از ميان.