روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٥ - ترجمه
به لهوات و لسان.آنگه چون وصف يك خصم بگفت كه كافر است در حديث خصم ديگر گرفت و احوال او و جزاى او گفت.
إِنَّ اللّٰهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ،خداى تعالى آنان را كه ايمان آرند و عمل صالح كنند در بهشتها برد كه در زير درختان آن جويها مىرود.
يُحَلَّوْنَ فِيهٰا ،به حلّى [١]ايشان كنند و در پوشانند ايشان را در آنجا، مِنْ أَسٰاوِرَ ،در واحد او سه لغت است:اسوار بالالف،و سوار و سوار.و جمع اسوار،اساوره [٢]باشد،و جمع سوار و سوار،اسوره.و اساور روا بود كه جمع سوار باشد ككراع و اكارع.و شايد كه جمع اسوره باشد،جمع الجمع.و در مصحف عبد اللّه مسعود اساوير است،و هى جمع اسوار،در دستهاى ايشان كنند دستورنجها [٣]از زر و مرواريد.گفتند:زر مرصّع باشد به مرواريد و گفتند:اين دگر باشد و آن دگر.
و نافع و أبو بكر عن عاصم خواندند وَ لُؤْلُؤاً به نصب،عطفا على محلّ الجارّ و المجرور،براى آنكه تقدير آن است كه يحلّون اساور ذهبيّة و لؤلؤا.و باقى قرّاء لؤلؤ به جرّ،عطفا على ذهب خواندند.و در سورة الملائكة هم اين خلاف كردند بر اين وجه و حجّت اين آوردند كه در مصاحف چنين است به«الف».آنان كه جرّ خواندند گفتند:آن«الف»زياده است بعد الواو،كالف قالوا و مالوا.كسائى گفت:
بدل همزه است.و يعقوب اين جا به نصب خواند و آنجا به جرّ اتّباعا للمصحف،و گفت:در مصحف اين جا«الف»نوشته است و در ملائكه«الف»نيست در مصحف. وَ لِبٰاسُهُمْ فِيهٰا حَرِيرٌ ،و جامۀ ايشان در آنجا حرير باشد.گفتند:خداى تعالى حرير پوشيدن بر مردان حرام كرد در دنيا تا مشوّق باشند به لبس حرير در بهشت،عملى كنند كه ايشان را آنجا رساند تا حرير پوشند.
وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ [٤] ،راه نمايند به گفتار پاك،و هو قول:لا اله الّا اللّه،چنان كه گفت:... إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ [٥]،و گفتند:مراد ايمان است،و گفتند:قرآن است،و گفتند:قولى است كه در او فحش نباشد. وَ هُدُوا ،راه نمايند
[١] .آج:تحلّى.
[٢] .آج،لب،آز:اساره.
[٣] .آب،آز:دستورنجنها.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+و ايشان را.
[٥] .سورۀ فاطر(٣٥)آيۀ ١٠.