روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٥ - ترجمه
زمينم،و اين هرچه به او هست از بيمارى و رنج و تلف مال و فرزندان،همه من كردم ازآنكه مرا رها كرده است و بر عبادت خداى آسمان اقبال كرده است.اگر تو مرا يكبار سجده كنى،من آنهمه رنجها از او بردارم و مال و فرزندان به او دهم.او گفت:تا من ايّوب را نگويم هيچ كار نكنم.گفت:اگر اين نكنى،ايّوب را بگو تا يكبار كه طعام خورد، بسم اللّه نگويد به اوّل،و به آخر الحمد للّه ،تا من از او خشنود شوم و او را شفا دهم و مال و فرزندان با او دهم.او گفت:تا من ايّوب را نگويم،هيچ كار نكنم.
او بيامد و ايّوب را خبر داد به هرچه رفته بود.ايّوب-عليه السّلام-بر او خشم گرفت و گفت:امروز همۀ روز برفته [١]و با دشمن خداى-ابليس در مناظره رفته و گوش [با] [٢]حديث محال او كرده،و اللّه كه اگر خداى مرا شفا دهد من تو را صد چوب بزنم!از پيش من برو،و او را براند.چون او برفت،ايّوب-عليه السّلام-تنها ماند و به نزديك او هيچ طعامى و شرابى و مونسى نبود.روى بر زمين نهاد و مىگفت:ربّ [أَنِّي] [٣]مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِينَ ،چند بار بازگفت.آواز دادند او را كه:
سر بر دار كه خداى دعاى تو اجابت كرد و پاى در زمين زن:او پاى در زمين زد،در زير قدم [٤]او چشمهاى آب عذب روان شد [٥].ازآنجا غسل كرد،هيچ رنجى بر اندام او نماند.پاى ديگر در زمين زد،چشمهاى دگر [٦]پيدا شد،ازآنجا بازخورد،هر رنج و درد كه در اندرون او بود خداى زائل كرد و جمال و جوانى به او داد،و جبريل [٧]حلّه آورد از بهشت و در او پوشيد [٨]،او بنگريد در آن جاى كه او بود هر مالى و ملكى كه او را بود،خداى تعالى مضاعف كرده بود،و ابرى بر آمد و ملخ زرّين بر او [٩]بباريد.
و در حديث چنين آمده كه:آبى كه از سينۀ او فرود ريخت [١٠]در وقت غسل
[١] .آب،آز:برفتهاى،آج،لب:رفته.
[٣] [٢] .آط:ندارد،از آب،افزوده شد.
[٤] .آج،لب:پاى.
[٥] .مش:پيدا شد.
[٦] .آب،آز+آب،مش+از آب.
[٧] .آب،آز،مش+بيامد و.
[٨] .آب،آز،مش:پوشانيد.
[٩] .آج،لب:به او.
[١٠] .آب،آج،لب،آز،مش:فروريخت.