روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٣ - ترجمه
در آن جاى به ايّوب وحى كرد: اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ هٰذٰا مُغْتَسَلٌ بٰارِدٌ وَ شَرٰابٌ [١]،او پاى بر زمين زد،چشمۀ آب پديد آمد،از آن آب بازخورد،رنجى كه او را بود اندرونى [٢]زائل شد،و در آن آب غسل كرد همۀ رنجها كه او را بود بيرونى زائل شد،و او را قوّت و جمال و رنگ روى بازآمد نكوتر ازآنكه بود.
و ايّوب-عليه السّلام-هم آنجا بر تلّى رفت بلند و بنشست،چون دير شد زن دلمشغول شد،برخاست تا بنگرد تا حال ايّوب چيست!او را بر جاى خود نديد.از بالاى آن پشته نگاه كرد،مردى را ديد كه او را بازنشناخت،گفت:كه را مىجويى؟ گفت:اين مرد بيمار مبتلا را.گفت:او چه باشد از تو؟گفت:شوهر من است.
گفت:اگر ببينى او را شناسى؟گفت:چگونه نشناسم او را!و سالهاست تا كه با اوام [٣].گفت:من اويم [٤]،خداى تعالى منّت نهاد بر من و رنج از من برداشت،و گفت:ايّوب را-عليه السّلام-دو انبار بود،يكى را جودر [٥]بودى و يكى را گندم [٦].
خداى تعالى فرمان داد تا ابرى برآمد و برآن انبارهاى او زر و درم بباريد،يكى پر از زر شد و يكى پر از درم،چنان كه مملوّ شد و از او به در ريخت.
حسن بصرى گفت:خداى تعالى ايّوب را امتحان كرد به انواع بيمارى،و بيمارى بر او دراز شد و خويشان و دوستان را از او ملال آمد،و همه او را رها كردند مگر رحمت كه اهل او بود،و او خدمتى و مراعاتى كردى او را و طعامى و شرابى آوردى [٧]به نزديك او.و ايّوب-عليه السّلام-هرچه [٨]رنجش [٩]سختتر بود،شكرش بيشتر بود،يك ساعت خالى نبودى از ذكر خداى تعالى.ابليس فرياد كرد و استغاثت نمود،به اصحاب و اتباع خود گفت:من در كار ايّوب عاجز شدم كه هرگه محنت بر او سختتر است،او خداى را شاكرتر است.ما نماند او را و فرزندان نماندند،و هرچه روز است [١٠]رنج او زيادت است و بيمارى او سختتر است،و شكر
[١] .سورۀ ص(٣٨)آيۀ ٤٢.
[٢] .آج،لب:بدرونى.
[٣] .آب،آز،مش:با اويم.
[٤] .آز+گفت ايّوب.
[٥] .آج،لب+او.
[٦] .مش:در يكى جو بود و در يكى گندم.
[٧] .مش+او را.
[٨] .آج،لب،مش:چند.
[٩] .مش+بيشتر.
[١٠] .مش،و هر روز كه هست.