روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦١ - ترجمه
و در مدّت بيمارى او خلاف كردند،وهب گفت:سه سال بود بيشتر نه.و كعب گفت:هژده سال بود.و عبد اللّه عبّاس و مجاهد و بيشتر مفسّران گفتند:هفت سال بود.
و در خبر است كه:در مدّت پيغامبرى او سه كس به او ايمان آوردند،مردى از اهل يمن،او را يفن [١]گفتند:و دو مرد از ولايت او:يكى را بلدد [٢]نام بود،و يكى را صافر [٣]،اينان هروقت آمدندى و او را بپرسيدندى.و از ايشان دو كهل بودند و يكى برنا،روزى به پرسيدن او در آمدندى،او را رنجور يافتندى،با يكديگر گفتند:همانا گناهى كرده است كه خداى بر او رحمت نمىكند!اين جوان با ايشان خصومت كرد و گفت:نمىدانى كه ايّوب پيغامبر خداست و گزيدۀ او از خلقانش،و گمان مىبرى [٤]كه اين رنج كه او را هست عقوبت گناهى است كه او كرده است، نمىدانى [٥]كه خداى تعالى دوستان خود را امتحان كند و ايشان را بيمارى دهد تا صبر ايشان هم به مردمان نمايد.و خداى تعالى ايّوب را امتحان كرد به هر دو حال:هم به محنت هم به نعمت،در نعمت شاكر يافت او را و در محنت صابر.از اين كه گفتى توبه كنى،ايشان گفتند:راست گفتى و نيكو گفتى،و آن را كه خداى حكمت دهد،نه به سنّ و پيرى و تجربه باشد،و اين فضلى بود از خداى تعالى،و ما توبه كرديم از اين كه گفتيم.و گفتهاند [٦]:اين سخن به حضرت ايّوب گفتند،و ايّوب از اين دلتنگ شد،و آن جوان ايشان را جواب داد و ملامت كرد.ايّوب-عليه السّلام- گفت:مرا مىگويى كه گناهى كردهام،كه اين عقوبت آن است.بار خدايا!اگر دانى [٧]كه من هيچ شب روا نداشتم كه از طعام سير شوم،و در علم و ظنّ من گرسنهاى بود [٨]و در پيرامن من [٩]طعام به او دادم،و اگر دانى كه هرگز پيراهنى نپوشيدم [١٠]و من برهنهاى [١١]شناختم الّا و اوّل او را بازپوشيدم،مرا در اين تصديق كن.
[١] .آب،آز:ايفن،مش:ايقن.
[٢] .لب:بلدو.
[٣] .آج،لب:صافه.
[٤] .آب،آج،آز،مش:مىبريد.
[٥] .آب،آج،لب،آز،مش:نمىدانيد.
[٦] .آب،آز،مش+كه.
[٧] .آب،آز،مش:مىدانى.
[٨] .آب،آز:بودى.
[٩] .آج،لب+الّا كه.
[١٠] .آب،آز،مش:پوشيدم،آج،لب:بپوشيده.
[١١] .آب،آز،مش+را.