روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٢ - ترجمه
براى آنكه او پوشيده كرده است از خلق.و بر اين قول،أخفى فعل باشد على وزن أفعل،و بر اقوال اوّل،اخفى اسم باشد افعل تفضيل.
آنگه تقرير [١]توحيد خود كرد،گفت: اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ ،خداى تعالى بجز [٢]او خدايى نيست،و هيچ مستحقّ عبادت نيست كه اين نام به استحقاق بر او اجرا توان كردن مگر او.
لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنىٰ ،او راست نامهاى نيكو براى آنكه او مستحقّ آن است.
آنگه با رسول خطاب مىكند و مىگويد: وَ هَلْ أَتٰاكَ ،صورت استفهام است و مراد تقريع و تنبيه،گفت:به تو آمد حديث موسى عمران.
إِذْ رَأىٰ نٰاراً ،چون آتش ديد.وهب منبّه گفت:اين آنگه بود كه موسى -عليه السّلام-دختر شعيب را با خود گرفت و مدّتى مقام كرد،آنگه از شعيب دستورى خواست تا بيايد و مادر را ببيند.شعيب دستورى داد او را،و او برخاست [٣]و زن را بر گرفت و او بار داشت در بعضى راه و او از راه عدول كرده بود در شبى تاريك از شبهاى زمستان،و شبى بود سرد[و با باد] [٤]و باران و رعد و برق،و شب آدينه بود زن را درد در زادن پديد آمد.موسى-عليه السّلام-[سنگ و آهن برداشت،چندان كه سنگ بر آهن زد،آتش فرونيامد.موسى-عليه السّلام-بخشم] [٥]سنگ و آهن از دست بينداخت [سنگ و آهن] [٦]به آواز آمدند و كه [٧]:يا موسى!ما بازداشتگان تو نهايم،ما جز به فرمان خداى بيرون نياييم.امشب هر آتش كه در عالم است بنشاندند.موسى متحيّر فروماند ،نگاه كرد از دست چپ راه آتشى ديد از دور،و ذلك قوله: إِذْ رَأىٰ نٰاراً .اهل و قوم خود را گفت: اُمْكُثُوا ،بر اين جاى باشى [٨]كه من آتشى ديدم. إِنِّي آنَسْتُ نٰاراً ، اى ابصرت،و الايناس الابصار. لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهٰا بِقَبَسٍ ،باشد كه من پارهاى آتش به شما آرم. أَوْ أَجِدُ عَلَى النّٰارِ هُدىً ،يا بر آتش راهى يابم،و گفتند: هُدىً ،به معنى هادى است،يا كسى را يابم كه مرا به آتش راه نمايد.
فَلَمّٰا أَتٰاهٰا ،چون براثر آتش بيامد،درختى ديد از پايان تا سرسبز،از او آتشى افروخته،و تسبيح فرشتگان شنيد،و نورى عظيم ديد بترسيد و به تعجّب فروماند،
[١] .آج،لب:تقدير.
[٢] .آج،لب:اوست خداى تعالى،بجز.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:برخواست.
[٦] [٥] [٤] .آط:ندارد،از آب افزوده شد.
[٧] .آب،آج،لب:و گفتند.
[٨] .آب:درنگ كنيد.