روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢ - ترجمه
كه از آن ياد كنند [٥]حاصل كنم.او قبول كرد هم بر شريطۀ [٦]اوّل،ازآنجا برفتند.
فَانْطَلَقٰا ،و انطلق [٧]مطاوع اطلاق باشد،يقال [٨]:اطلقته فانطلق،و روا بود كه مطاوع طلّقت باشد من الطّلاق فانّ فيه معنى الاطلاق،و بر قياس بايد [٩]تا مطاوع ثلاثى بود قياسا على اخواتها كقولهم:قطعته فانقطع،و كسرته فانكسر و جبرته فانجبر.
به كنار دريا رسيدند،كشتيى ديدند خواستند تا در آنجا نشينند،اصحاب كشتى رها نكردند گفتند:نبايد تا دزدان باشند! دگرباره چون نگاه كردند،گفتند:اينان سيماى اهل صلاح [١٠]دارند ايشان را در كشتى نشاندند.
بعضى دگر گفتند:صاحب كشتى خضر را شناخت تقرّب كرد و ايشان را بىاجرت در كشتى نشاند.چون كشتى به ميان دريا رسد،خضر-عليه السّلام-تبرى داشت [١١]،لوحى از الواح كشتى بشكست،آب در كشتى آمد.موسى-عليه السّلام [١٢]- چنان ديد صبر نداشت تا گفت: أَ خَرَقْتَهٰا لِتُغْرِقَ أَهْلَهٰا ،بشكستى اين كشتى تا اهل او [١٣]غرق شوند.كوفيان خواندند مگر عاصم:ليغرق اهلها،به«يا»و فتح [١٤]و رفع اهل، چنان كه فعل مسند باشد با اهل.و باقى قرّاء خواندند:لتغرق اهلها،به ضمّ«تا»و كسر«را»و نصب اهل از اغراق،چنان كه فعل خضر را باشد و اهل منصوب بود به وقوع الفعل عليه.گفت:اين كشتى بشكستى تا اهلش را غرق كنى؟ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً ،كارى منكر آوردى،و قيل الامر،الدّاهية العظيمة،و قيل:العجب الّذي يكثر التّعجب [١٥]منه من امر اذا كثر [١٦]،و انشد ابو عبيدة:
قد لقى الاقران منه نكرا
داهية دهياء ادّا امرا
و اين بر سبيل استفهام گفت به دلالت همزۀ استفهام كه در او هست تا سؤال
[٥] .همۀ نسخه بدلها:بازگويند.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:شرايط.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:انطلاق.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:يعنى.
[٩] .آج،لب،آز:ماند.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:سيماى صالحان.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:تبر برداشت.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها+چون.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:آن.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها+او و كسر«را»توضيح آنكه به فتح«را»صحيح به نظر مىرسد زيرا غرق از باب علم يعلم است.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها:العجيب الذى يتعجّب.
[١٦] .آب،آز:كبر.