روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠ - ترجمه
بندهاى را يافتند از بندگان ما،يعنى خضر را-و نام او ليّا بن ملكان [١]بود-و خضر لقبش بود براى آنش خضر خواندند [٢].
أبو هريره روايت كرد از رسول-عليه السّلام-كه:او را براى آن خضر خواندند كه او بر پوستينى [٣]سپيد نشست در بر [٤]او سبز شد.
مجاهد گفت:براى آنش خضر خواندند كه چون نماز كردى پيرامن [٥]او به گياه سبز شدى.
عبد اللّه بن المبارك گفت كه،ابن جريج گفت:موسى-عليه السّلام-خضر را يافت بر طنفسهاى [٦]سبز نشسته بر روى آب،بر او سلام كرد.
عبد اللّه عبّاس گفت از ابىّ كعب كه:موسى-عليه السّلام-به خضر رسيد-و او خفته بود-جامهاى بر خويشتن گرفته-موسى بر او سلام كرد،او برخاست و گفت:و عليك السّلام يا نبىَّ بنى اسرايل.موسى او را گفت:تو چه دانى كه من پيغامبر بنى اسرائيلم؟گفت:آنكه تو را به من ره نمود،مرا اعلام كرد احوال تو.
سعيد جبير گفت:چون موسى به خضر رسيد،خضر نماز مىكرد.چون سلام بداد [٧]موسى بر او سلام كرد،او گفت:سلام عادت شهر ما نيست.آنگه بنشستند و حديث مىكردند،مرغكى بيامد و منقار در آن دريا زد و قطرهاى آب برداشت و در پر ماليد و برفت.خضر موسى را گفت:دانى كه اشارت در اين چيست؟گفت:نه.
گفت:جهانيان در علم بنى اسرايل عاجزاند،و بنى اسرايل در علم تو،و تو در علم من.آنگه علم همه جهان و علم بنى اسرايل و علم تو و علم من به اضافت با علم خداى تعالى نيست الّا به مقدار آنكه اين [٨]قطرۀ آب كه اين مرغك از دريا برداشت.
در خبر است كه:موسى جعفر [٩]را-عليهما السّلام-پرسيدند كه:خضر عالمتر بود
[١] .آب،آز:بليا بن ملكان،آج:يليا بن ملكان،لب:بلسا بن ملكان.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:پوستين.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:در زير.
[٦] [٥] .همۀ نسخه بدلها:طبقهاى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:سلام بازداد.
[٨] .آب،آز:آن يك.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:موسى بن جعفر.