فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١١٦ - مَذهب إشْراقى
بر جهان ناسوت اشراف پيدا كند زيرا ازين راه تسلط كامل بر همۀ علل و معلولات پيدا ميكند و به علم حضورى و بلكه علم شهودى همه امور را مشاهده ميكند و بعبارت ديگر بمرتبۀ عين اليقين و بالاتر از آن به حق اليقين ميرسد.
و عجب اين است كه تمام كسانى كه كه در راه علم بمعنى خاص يعنى علوم رياضى و تجربى گام برداشتهاند در باب معرفت و بويژه معرفت به عالم نامرئى و متافيزيك از راه و روش اشراق پيروى كردهاند و شايد هم تعجبآور نباشد چون علم رسمى از نظر دانايان مستند به تجربه و استقراء و آزمايش است و بعبارت ديگر يا استدلالات رياضى و هندسى است و يا توسل به استقراء و تجربه است و نوع استدلالات منطقى بر اساس قياسات و اجناس و فصول كه نوعى قرارداد است از نظر اينان نه انسان را به علوم رياضى و مجرد محض رهبرى مىكند و نه علوم تجربى و طبى و طبيعى و به طريق اولى به معرفت مطلق راهبر نخواهد بود،اگر راهى براى معرفت مطلق و جهان متافيزيك- وجود داشته باشد همان راه ذوق و يافت و همان روش حكمت ذوقى اهل خطاب است.
و بهر حال يكى از مباحث مهم فلسفى در قسمت امور عامه و فلسفه الهى نحوۀ حصول علم و وجود ذهنى و دانش بشرى است به موجودات جهان،در اين مبحث قسمتى از مباحث مربوط به چگونگى حصول معرفت مورد بررسى و مداقه قرار گرفته است و قهرا اين مبحث پس از بحث ازاصل حصول معرفت و بعبارت ديگر پس از فراغت از اينكه حصول معرفت اصولا ممكن است و نيز پس از بحث از اينكه بر فرض امكان حصول معرفت حدود و اندازۀ آن چيست؟و آيا حصول معرفت مطلق ممكن است و يا معرفتهاى بشرى به جهان وجود و موجودات عالم نسبى است و انسانها تنها ميتوانند گوشۀ از اسرار جهان طبيعت را دريابند و آن هم دريافتى كه قسمت مهم آن براى هر كسى تابع احساس خاص اوست و قابل انتقال بديگران نمىباشد اين مباحث و مباحث ديگرى كه مربوط به استفاده از روشهاى مختلف است در باب معرفت يعنى روش اشراق و يافت مستقيم و روش استدلالى مشائى نيز استطرادا در مبحث وجود ذهنى بدين صورت كه در فلسفۀ اسلامى مدون شده و مورد بحث قرار گرفته است در مكتبهاى فلسفى يونانى ديده نمىشده.
مبحث بدين سان آغاز مىشود كه براى هر چيزى چهار مرحله از وجود هست وجود عينى خارجى،وجود ذهنى ظلى،وجود لفظى و وجود كتبى (رجوع شود به منظومۀ سبزوارى ص ١٠ و ٢٢-٢٨).
و به گفتار سبزوارى«للشيء غير الكون فى الاعيان-كون بنفسه لدى الاذهان».
در ميان فلاسفه و دانايان قرون اخير، صدر الدين شيرازى معروف بملا صدرا بحث جالبى در اين باب كرده است كه خلاصۀ آن را در اين مقال ايراد كرده و به بحث خاتمه ميدهيم.وى گويد:
بجز دستۀ از فيلسوفان كه پيرو