فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٤٣ - قِيَاس
ناطق»و بدين طريق چيزى معين منحصر گردد در اتصاف بدو امر و لازم آيد كه بعضى از هر يك آن دگر بود.
و هرگاه در اين سياق بعضى از چيزى موصوف بيكى از دو محمول بود مانند «بعض الحيوان انسان»و يا موصوف بهر دو محمول بود مانند«بعض الانسان كاتب بالفعل»و«بعض الانسان ضاحك بالفعل» كه افرادى از انسان در عين اتصاف به كتابت بالفعل متصف به ضاحكيت بالفعل ميباشند اگر طبق قاعدۀ اشراق آن بعض معين شود نامى برى آن گذارده شود و بصورت مستغرقه و كلى درآيد حال آن در منحصر كردن چيزى معين موصوف بدو امر مانند حال بعضيه شود و در اين هنگام حرف سلب نيز جزء محمول ميشود پس منتقل به نتيجۀ مطلوب ميشود.
و پس از اينكه حرف سلب جزء محمول قرار گرفت«اوسط»در تمام مواضع در اين شكل موصوف بدو طرف ميشود بدون احتياج به سالب.
و هرگاه در هر دو مقدمه حرف سلب بود و هر دو حرف سلب جزء محمول قرار گيرد باز هم به همان صورت معدوله منتج خواهد بود مانند«كل انسان هولا طائر»و «كل انسان هو لا فرس»كه نتيجه موجبه ميشود يعنى اين نتيجه حاصل ميشود كه «بعضى از افراد و موجوداتى كه موصوف بلاطائريتاند موصوف بلا فرسيتاند» و هرگاه يكى از دو مقدمه مستغرقه باشد مانند«كل انسان حيوان»و ديگرى غير مستغرق مانند«بعض الانسان كاتب بالفعل»اگر طرفين در موضوع مشترك باشند كافى است.زيرا بعضى خود داخل در كل است و باين طريق متيقن است كه چيزى واحد موصوف بهر دو محمول ميشود و در نتيجه لازم مىآيد كه افرادى از يكى از دو محمول متصف بآن دگر شود و مطلوب حاصل گردد.
و در اين شكل لازم نيست كه هر يك از دو محمول متصف بديگرى شود و بلكه آنچه لازم بود اين است كه بعضى از افراد يكى از آن دو آن دگر بود مانند«بعض الجسم حيوان و بعض الحيوان ناطق».
زيرا چه بسا دو محمول و يا يكى از آن دو عامتر از موضوعى بود كه حد اوسط و طرف ديگر است و بنا بر اين همان طور كه گفته شد لازم نيست كه هر يك از آن دو متصف بديگرى شود و بلكه آنچه لازم است آنست كه افرادى از هر يك از آن دو بايد متصف به آن دگر شود.
و هرگاه جهات و سلوب را در مقدمات اين سياق جزء محمول قرار دهيم چنانكه در شكل اول و دوم نيز گفته شد از ضروب و اقسام ديگر و مختلطات بىنياز خواهيم بود.
و مدار اين شكل بر يك امر خواهد بود و آن اين است كه بعضى از افراد يكى از مقدمات آن بطور يقين يعنى حد اوسط كه موضوع در هر دو مقدمه است متصف شود بدو امر كه عبارت از اصغر و اكبر باشد.
و بيان اين شكل از راه شكل اول اين است كه«اين دو گفتار عبارت از دو قضيۀ ميباشند كه در آن دو چيزى و افرادى بوند كه متصف بهر دو محمول شوند و