فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤١٢ - فَساد
كلب اكبر قرار دارند و آنها را نسق هم نامند.
فَرْوَردِگان
-( گاهشمارى) روز نوزدهم فروردين ماه را گويند كه يكى از اعياد فارسيان بوده است و آن روزى است كه با اسم ماه موافق آمده است (از آثار الباقيه ص ٢١٦)
فُروضِ سِتَّه
-(اصطلاح فقهى) رجوع به سهام و طبقات ارث و عول شود.
فُروعِ عَمَليَّه
-(اصطلاح اصولى) در مقابل اصول اعتقاديه است.
(از كفايه ص ١٥٣)
فُروعِ فِقهيَّه
-(اصطلاح فقهى) در مقابل اصول فقهيه و قواعد فقهيه است.
(از موافقات ج ١ ص ٤٢)رجوع به قواعد فقهيه و اصول شده.
فَريب
-(اصطلاح عرفانى)فريب استدراج مراتب عاشق را گويند كه محبوب بطريق امتحان سازد.
عراقى گويد:
در زلف بتان تا چه فريب است كه پيوست
محمود پريشان سر زلف اياز است
زان شعله كه از روى بتان حسن تو افروخت
جان همه مشتاقان در سوز و گداز است
چون بر در ميخانه مرا بار ندادند
رفتم بدر صومعه ديدم كه فراز است
آواز ز ميخانه برآمد كه عراقى
در باز تو خود را كه در ميكده باز است
فَريضَه
-(اصطلاح فقهى)يعنى واجب و اطلاق بر تركه شود.
(از شرح لمعه ج ٢ ص ٢٧٨) .
فَزَع
-(اصطلاح فلسفى)فزع از كيفيات نفسانى است كه از توابع آن حركت روح است بدرون از جهت ترس از امور موذى واقعى يا خيالى (از اسفار ج ٢ ص ٥٠).
از اصول اخلاقى اسلام اين است كه فزع در مصائب و حوادث مكروه و ناپسند است و در قرآن مجيد همواره امر به صبر و تحمل و بردبارى شده است.
فَساد
-(اصطلاح فقهى،اصولى، اخلاقى،عرفانى،كلامى)در مقابل صلاح است و در فلسفه مقابل كون است و در فقه بطلان است و فعل غير مشروع را نيز گويند.
(از كشاف ص ١١١٢).
و بالاخره فساد درهم ريختن و از بين رفتن و نابود شدن و متلاشى گرديدن است بر حسب مورد استعمال و فساد در فلسفه بمعناى زوال صورت از ماده ميباشد در مقابل كون كه حصول صورت براى ماده است چنانكه گويند موجودات جسمانى در معرض كون و فسادند يعنى صورتى زائل شده و در صورتى ديگر پديد مىآيد.
و بهر حال فساد در مقابل كون است و عبادت از زوال صورت است در مقابل كون كه حدوث صورتى ديگر است.
(تفسير ص ١٦٥٨-دستور ج ٣ ص ٢٧-مجموعه دوم ص ١٩٩-شفا ج ١ ص ٢٠٣).
در عرفان،مراد فساد در عادات و مراسم سلوك است و فساد در اخلاقيات است.
محمد ترمذى گويد:«اذا فسدت العامة غلبت الفساق على اهل الصلاح و ولاة