فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٧٠ - ميخانه
(زاد المسافرين ص ٢٨).
مىْ
-(اصطلاح ذوقى)مى غلبات عشق را گويند.
مولوى گويد:
زان مىخورم كه روح پيمانۀ اوست
زان مست شوم كه عقل ديوانۀ اوست
و بمعنى ذوقى بود كه از دل سالك برآيد و او را خوشوقت گرداند.
مولوى گويد:
زان مئى كان مى چو نوشيده شود
آب نطق از گنگ جوشيده شود
طفل نوزاده شود حبر و فصيح
حكمت بالغ بخواند چون مسيح
الله الله چونكه عارف گفت مى
پيش عارف كى بود معدوم شىء
فهم تو چون بادۀ شيطان بود
كى ترا فهم مى رحمان بود
اى مىفروش اين ده،ساغر بدست من ده
من ننگ را شكستم وز عار توبه كردم
مانند مست صرعم،بيرون ز چار طبعم
از گرم و سرد و خشكى هر چار توبه كردم
عراقى گويد:
هر كه را جام مى بدست افتاد
رند و قلاش و مىپرست افتاد
دل و دين و خرد ز دست بداد
هر كه را جرعۀ بدست افتاد
چشم ميگون يار هر كه بديد
ناچشيده شراب مست افتاد
و آنكه دل بست در سر زلفش
ماهىآسا ميان شست افتاد
لنگر عشق باز بيرون تاخت
قلب عشاق را شكست افتاد
عطار گويد:
چون مى تحقيق خورد،در حرم كبريا
پاى طبيعت به بست،دست باسرار برد
مِيان
-(اصطلاح ذوقى)ميان عبارت از وجود سالك است وقتى كه ديگر حجاب نمانده باشد و سابقۀ ميان طالب و مطلوب را گويند، (كشاف ص ١٥٦٣)
ميانْ باريك
-(اصطلاح ذوقى)حجاب وجود سالك را گويند.
مِياه
-(اصطلاح فقهى)جمع ماء است يعنى آبها و منقسم بر سه قسم ميشوند طهور-طاهر غير طهور.و متجنس، قسم اول طاهر فى نفسه مطهر غير است مانند آب كر.جارى.طاهر غير مطهر مانند آب غير كر..و نجس آب متغير مضاف ملاقى با نجاست و مستعمل در استنجاء است.
(رجوع شود به الفقه على مذاهب- الاربعه جلد عبادات ص ٢)
ميخانه
-(اصطلاح ذوقى)ميخانه باطن عارف كامل باشد كه در آن شوق و ذوق و عوارف الهيه بسيار باشد و بمعنى عالم لاهوت نيز آمده است.
(كشاف ص ١٥٦٣) عطار گويد:
ره ميخانه و مسجد كدامست؟
كه هر دو بر من مسكين حرامست
نه در مسجد گذارندم كه رند است
نه در ميخانه كاين خمار خام است