فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٠٩ - مَحرم
معنى شعر ناقص نگردد و آنچه بماند بحرى ديگر شود بلفظ و معنى راست باشد مانند:گلنار برخ دارى شكر بلبان دارى-صد نقش درين دارى صد نقش در آن دارى-كه اگر كلمۀ دارى را از آخر دو مصراع بيندازى معنى درست آيد و وزن رباعى شود.
(از كشاف ص ٣٤٩).
مِحْراب
-(اصطلاح عرفانى)هر مطلوب و مقصودى كه دل مردم متوجه بدان باشد آن را محراب گويند.
شاعر گويد:
تو خواهى كفر گير و خواهى اسلام
نخواهم جز رخت محراب ديگر
سنائى گويد:
محراب جهان جمال رخسارۀ تست
سلطان فلك اسير و بيچارۀ تست
خواجه گويد:
وى طاق آسمان محراب ابرويت
پيوسته گشته خوابگه جادوان
خاقانى گويد:
اى روى تو محراب دل غمناكان
وى دست تو سرمايۀ بر سر خاكان
روزى كه روند سوى جنت پاكان
جز تو كه كند شفاعت بىباكان
مُحَرَّف
-(اصطلاح ادبى)از تحريف است و نزد محدثان مصحف است و در اصطلاح شعراء آنست كه لفظى را حروف تهجى خوانند و غرض لفظ باشد مانند:
شاه شهانى و بشاهان دهر-لطف تو تا و الف و جيم و دال-وز ره احسان برعايا همه.بذل تو جيم و الف ميمدال (از كشاف ص لا ٣٥٨).
مُحَرِّك
-(اصطلاح فلسفى)در زير كلمۀ حركت گفته شد كه حركت يا ذاتى است و يا عرضى و آنكه هر متحركى را محركى هست و محرك هم يا بالذاتست و يا بالعرض،رجوع بحركت و (تهافت التهافت ص ٥،٦٦،٤٧١- شفا ج ١ ص ١٥٦)شود.
مُحَرِّكاتِ قُدْسيَّه
-(اصطلاح فلسفى) مراد از محركات قدسيه عقول مجردهاند كه مدبرات عقليه هم گويند (از اسفار ج ٣ ص ١٤٢).
مُحَرِّكِ اوَّل
-(اصطلاح فلسفى)مراد از محرك اول ذات حق است«و قد تبين فى السماع الطبيعى ان هاهنا محركا اولا ازليا بريئا من كل مادة».
(تفسير ص ١٢٧).
«المحرك الاول الذى قلنا انه ازلى هو محرك لهذه الحركة» (تفسير ص ١٦١١).
مُحَرِّكِ سَرْمَدى
-(اصطلاح فلسفى) مراد ذات حق تعالى است (تفسير ص ١٤٢٤).
مَحرم
-(بفتح ميم و سكون حاء- اصطلاح عرفانى و فقهى).
اهل سلوك و حق را گويند.
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند
وانكه اين كار ندانست در انكار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عيب مكن
شكر ايزد كه نه در پردۀ پندار بماند
بعضى از تركيبات:محرم حرم راز، محرمان حرم وصول.