فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٤٠ - مُعْتَكِف
در باب الفاظ و طبقه بندى علوم.
١-و رجوع شود به اسرار البلاغة عبد القاهر جرجانى.استانبول ١٩٥٤ م.) در كتاب ادب العربى و تاريخه آمده است.كه مردمان فارسى ذاتا اهل فصاحت و بلاغت بودند و در استعمال سجع و جناس و انواع صناعات ادبى و بديعى ماهر بودند و بالاخره قسمتهاى از فنون بلاغى بوسيله آنان به ادب عرب وارد شد ص ٢٢.
(٢٢-الادب العربى و تاريخه ص ٢٢، ١٧٠.
٣-البلاغة عند السكاكى ص ١٢١، ١٥٤.)بسيارى از شواهد مثال كه در كتاب مطول سعد تفتازانى آمده است از آيات قرآن و اخبار فصيح است.
(رجوع شود به الادب العربى و تاريخه ص ١٧،٢٢،٢٧،٤١،٥٠،٥٢،٥٥، ٨٣)وى در باب اختلاط و معاشرت عرب با عجم مباحث مفصل آورده است.
مَعانى شَرعيَّه
-(اصطلاح اصولى) رجوع به حقايق شرعيه شود.
مَعانِى عامَّه
-(اصطلاح فلسفى)مراد از معانى عامه كه معانى ناعتيه هم گويند امور اعتبارى مانند وحدت،شخصيت، امكان،وجوب و امتناع است.
(اسفار ج ١ ص ١٧،٢٣).
مُعاهَدَه
-معاهدۀ براى صلح از طرف امام يا نايب او است (از شرح لمعه ج ١ ص ١٨٩)
مُعايَنَه
-(اصطلاح ذوقى)معاينه يعنى ديدن و مشاهده كردن و معاينات بر سه گونهاند:يكى معاينۀ ابصار و ديگرى معاينۀعين القلوب كه علم يقينى باشد و معاينه بشواهد دانش باشد و سه ديگر معاينۀ روح كه معاينۀ عين حق باشد (از شرح منازل ص ١٩٥).
مَعْبَديَّه
-(اصطلاح كلامى)فرقۀ از خوارجاند خوارج ثعالبه پيروان معبدين عبد الرحمن (از كشاف ص ٩٤٩).
مُعْتَبَر
-(اصطلاح حديث)و روايتى است كه تمام يا عدۀ از فقها بدان عمل كرده باشند يا دليل بر صحت آن اقامه شده باشد.
(از درايه ص ٥٠).
مُعْتَدَّة
-زنى كه در حال عده است.
مُعْتَزِلَه
-(اصطلاح كلامى)فرقۀ از فرق اسلامىاند ياران واصل بن عطااند وى همان بود كه از مجلس حسن بصرى اعتزال گزيد او صاحب كبيره را نه مؤمن داند نه كافر بلكه بين بين داند لكن سرانجام صاحب كبيره بآتش رود و لكن عذاب او خفيف است اين عدۀ را قدريه هم نامند.
(از كشاف ص ١٠٢٥).
رجوع به كلام و متكلمان شود.
مُعْتَكِف
-(اصطلاح عرفانى و فقهى) يعنى كسى كه اعتكاف كند و اعتكاف ماندن در مسجد النبى و مسجد الحرام و يا مسجد جامع است با رعايت شرائط معين و آن يكى از اعمال حسنه است كه ثواب آن معادل با زيارت بيت الله است و در اصطلاح مراد از اعتكاف قطع علائق دنيوى است و بريدن از هواهاى نفسانى و توجه بمبادى روحانى و اختيار طريق