فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٤٤ - فرقه اسماعيليه
فنون اربعۀ ادبيه محسوب ميشود چنانكه باب خطابه«شعر»جدل و مناظره را از مباحث منطق لفظى بدانيم.
در هر حال غرض اصلى اين دانشمندان در دقت و توجه بدين گونه افكار و مباحث مهم فهم و درك معانى اخبار و روايات و آيات قرآنى و مأثورات بوده است و در حقيقت منطق اخبار و قرآن است لكن دامن اين مباحث را چنان توسعه و گسترش دادند كه اين فنون سهگانه جنبۀ ادبى جهانى يافته است.در علوم معانى و بيان مباحث مختلفى كه تشابه كامل با منطق فلسفى دارد مورد توجه واقع شده است مانند بحث در الفاظ از تباين تساوى ترادف تجانس لفظى و معنوى،قضاياى خبريه انشائيه،التفاف از خطاب به غيبت از غيبت به خطاب از تكلم به غيبت از خطاب به تكلم و بالعكس،ايجاز،اطناب،تقديم، تأخير،فصل،وصل،شعر و اقسام آن قياسات عقلى،عرفى مجازات و انواع آن.
اين مباحث و فنون براى درك و فهم ادب هر جامعه از ضروريات است.
در قسمت صرف و نحو نيز از اصول و اقيسه منطقى و كليات استفادۀ كامل شده و در ترتيب فصول و ابواب نحو اين معنى بطور كامل نمودار است و در بسيارى از موارد از اقيسه و اشكال منطقى استفاده شده است.و اين كار ابتدا بوسيله يوحنا «يحيى»نحوى پايهريزى شده و بواسطه كسائى و سيبويه و ابن هشام،سيد رضى، در الكتاب و مغنى و شرح كافيه بمرتبه كمال و رشد خود رسيد و بدين ترتيب در كليات مسائل دستورى قواعد جهانىبوجود آمد.
همان طور كه اشارت رفت استفاده از منطق در تمام قسمتهاى معارف اسلامى متدرجا معمول شد و در دورۀ خلافت عباسى بالاخص جنب و جوش در معارف اسلامى پديد آمد و چون هدف اوليه از مباحث ادبى خدمت به فهم روايات و آيات و امثال حكم اسلامى و توجيه تشابهات و مؤولات و مجملات و ناسخ و منسوخ و جز آنها بود،مسائل عقلى بنحو كامل در علوم ادبى وارد شد و همين طور اختلاف در اصول مذهب و القاء شبهات در اين گونه مسائل از طرف معاندين اسلام با اهل جدل و مناظره و ايرادات اصولى در معتقدات مذهبى ايجاب كرد كه نوعى از منطق دينى بوجود آيد كه علم كلام باشد كه در حقيقت منطق مذهب است كه پايه و اساس بسيارى از مسائل فرعى دين را مدلل ميدارد.
اين امر به اصول فقه اسلامى نيز سرايت كرد و براى اثبات مسائل فقهى فرعى علمى بوجود آمد بنام اصول فقه كه در آن علم از تمام معارف اسلامى(از ادب، منطق،معانى بيان و حتى از اصول عرفى بهره گرفتند)بويژه در مبحث ادلۀ عقليه اصولى مانند مباحث استصحاب،اشتغال، قطع،برائت،احتياط،مقدمۀ واجب و تقسيم آن به مقدمۀ موصله و غير موصله، شك،ظن،تعارض اصل و قاعده،تعارض نص و ظاهر تعادل و تراجيح،مجمل و مبين ايماء ايهام،اشارت تعريض اجتماع امر و نهى،صحيح و اعم،مشتق و غيره و بدين طريق منطق ديگرى جهت فهم فقه اسلامى پديد آمد.در اين راه