فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤١١ - فُرود
فمنهم ظالم لنفسه» اينان طفيليانند و «فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» اينان خوانندگانند،اهل معرفت گفتهاند:اين هر سه فرقت كه ياد كرديم،هر يكى را از مشرب توحيد آبخورشى است بر اندازۀ روش خويش، يكى شاربه،يكى ساقيه،يكى سائمه شاربه سابقانند،ساقيه،مقتصدانند، سائمۀ ظالمانند،شاربه محققانند،ساقيه خاكيانند،سائمه معترضانند،كه فرمود:
«لَكُمْ مِنْهُ شَرٰابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ» شاربه از جام عيان آشاميدند،در ساقى مينگريستند،چون شراب مىچشيدند، ساقيه هر چند كه نيافتند آنچه شنيدند اما در شنيده به بهره رسيدند،سائمه نشنيدند و نه ديدند اما بىبهره نباشند، چون انكار نگزيدند.
(از عده ج ٨ ص ١٩٥)
فَرقِ اوّل
-(اصطلاح عرفانى)فرق اول عبارت از احتجاب بخلق است از حق و بقاء رسوم است بحال خود.
بخلق از حق اگر محجوب باشى
برسم خويشتن مغلوب باشى
(اصطلاحات شاه ص ٥٦) و فرق دوم شهود قيام حق است بخلق و رؤيت كثرت در وحدت.
خلق را مىبينى ولى قائم بحق
وحدت و كثرت نگردانم بحق
فَرقِ بَعدَ الجَمْع
-(اصطلاح عرفانى) فرق بعد الجمع شهود خلق است قائم بحق يعنى حق را در تمام موجودات و مخلوقات مشاهده نمايد كه مقام بقاء باللّه است و فرق بعد الجمع است و فرق ثانى است .
فَرقُ الجَمْع
-(اصطلاح عرفانى) فرق الجمع عبارت از تكثر واحد است بظهور او در مراتب و آن ظهور شئون ذات احديت است و آن شئون در حقيقت اعتبارات محضه است زيرا كه تحقق ندارد الا در وقت بروز واحد.
(اصطلاحات شاه نعمت الله ص ٥٦)
فَرقِ وَصف
-فرق وصف ظهور ذات احديت است باوصاف در حضرت واحديت آن ذات يكى صفت بسى دريابش
اين را بنگر و آن نفسى دريابش
فِرقَه
-(ملل و نحل) گروه،دسته،يك گروه كه از لحاظ اعتقادات هماهنگ باشند و معمولا به گروههاى مذهبى گفتهاند گر چه در اعصار اخير بهمۀ گروههاى مذهبى و يا سياسى اطلاق شده است تقريبا در تمام مذاهب آسمانى فرقهها بوجود آمدهاند در مذهب اسلام نيز معروف است كه ٧٢ فرقه بوجود آمدهاند و روايت است از رسول اكرم كه فرمودند امت من به ٧٢ فرقه بخش شوند كه يك فرقه از آن ناجىاند و ما بقى گمراه.
(از ملل و نحل ابن حزم ج ٢ ص ١١١)
فَرقَدان
-(اصطلاح نجومى).
يكى از صور كواكب است و از ستارگان معروف است كه در ادبيات فارسى و عربى در موارد بسيار نامى از آن برده شده است.رجوع به بنات النعش
فُرود
-(اصطلاح نجومى) نام چهار ستاره است كه به دنبال