فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٩٧ - فَرائِد
انجام ندهد و اطاعت حق را خالصا انجام دهد.
(حاشيه بر شرح رساله قشريه ص ١٦٧ شرح منازل ص ٩٩-اسرار التوحيد ص ٣٧ كشاف ص ١١٥٦).
فُتُوح
-(اصطلاح عرفانى)ظهور به كمالات غيبى است:
اندر همه عمر من شبى وقت صبوح
آمد بر من خيال آن راحت روح
پرسيد ز من چون شدۀ اى مجروح
گفتم كه ز عشق تو همين بود فتوح
بين الصبابة و الهجران مطروح
قلب بحد سنان الشوق مجروح
فَتوى
(اصطلاح فقهى)و خبر دادن و رأى و نظر را ابراز كردن است و در فقه نظر و رأى مستنبط فقيه است و اخبار از حكم است در وقايع و قضايا.
(از قواعد شهيد ص ١٧٩).
و فرق آن با اخبار آنست كه فتوى مجرد اخبار از حكم الله است بآنكه حكم خدا در فلان قضيه اين است رجوع به مقلد و مجتهد شود.
فَتيق
-(اصطلاح نجومى) و نام ديگر دبران است(دبران بفتح دال و باء)و فتيق يعنى استر بزرگ-و گشن (از التفهيم ص ١٠٤) در متونى فيتق(بفتح فا و سكون ياء و فتح تا)آمده است.
فَجِر صادِق
-(اصطلاح فقهى)و مراد طلوع روشنائى باشد بر افق آسمان بعد از فجر كاذب كه ابتدا ظاهر و مجددا تاريك ميشود و بالجمله فجر صادق روشنائى بعدى است كه بدنبال آن خورشيد طلوع خواهد كرد.
(از شرح لمعه ج ١ ص ٤٤).
فَحْشاء
-(اصطلاح فقهى)اعمال زشت و منكر را گويند «إِنَّمٰا يَأْمُرُكُمْ (شيطان) بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشٰاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ» .
فَحوى
-(اصطلاح اصولى)و فحواى خطاب و لحن خطاب و مفهوم موافقت بيك معنى آمدهاند كه دلالت نص هم گويند مانند «فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ» كه دال بر حرمت ضرب و شتم و جرح است.
(از تلويح ص ٢٥٣-قواعد ص ١٧١ رجوع به مفهوم موافق شود).
فِديَه
-(اصطلاح فقهى و عرفانى)و اسم است از فداء بمعنى بدل كه بواسطه آن بدل انسان از امرى مكروه رهائى يابد و عوض از دم بود كه بعضى از اسراء را در اسلام با گرفتن فداء از قتل آنها منصرف ميشدند و فدائى در اصطلاح عاشقان جانباز را گويند.كه خود را پروانه وار فداى معشوق كند.
رجوع به كفاره شود.(از كشاف ص ١١٥٧).
در نزد عارفان و در اصطلاح عاشقان جانباز را گويند كه خود را فداى معشوق پروانهوار دارند.
(كشاف ص ١١٥٧).
مائيم فدائيان جانباز
گستاخ و دلير و جسمپرداز
فَرائِد
-(اصطلاح ادبى)نزد ادباء و بلغا مختص بفصاحت است و آوردن لفظى است كه نازل منزلۀ عقد باشد و آن (فريده عقد)جوهرى است بىنظير و بالجمله