فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٨٨ - فاصِلَه
مقصود خبردهنده اعلام مخاطب باشد بآن خبر آن را فائدۀ خبر گويند بديهى است كه در اين صورت مخاطب عالم به خبر نيست و اگر مخاطب عالم بخبر باشد و متكلم هم بداند ناچار قصد او لازم فائدۀ خبر خواهد بود يعنى متكلم اعلام ميكند بمخاطب كه من از حكم و خبر مطلع هستم و بالجمله قصد مخبر از خبر يا افاده حكم است بمخاطب جاهل بحكم و يا اطلام لازم فائدۀ خبر (از تلخيص ص ١٩)
فائِق
-(عرفان،اخلاق)از صفات نفسانى است در عرفان نفسى كه از مرتبۀ امارگى گذشته بمرتبۀ مطمئنگى رسيده باشد.
فائق آيد جان پر انوار او
باقيان را بس بود تيمار او
فاء عاطِفَه
-(اصطلاح ادبى)كلمه فاء بطور مفرد به چند وجه است ١ عاطفه مانند «فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيّٰامٍ أُخَرَ» ٢ سببيت ٣ نتيجه و يا تفريع ٤ جواب شرط (رجوع به فا شود.و رجوع به سيوطى ص ١٧٥ شود.)
فاتِر
-حالت بين حار و بارد را گويند.
(از دستور ج ٣ ص ١١).
فاخِتَه
-(نجوم) نام نير حمامه بود كه يكى از صور كواكب است رجوع به حمامه شود.
فارِد
-(اصطلاح فلسفى)يعنى مفرد جسم فارد يعنى جسم بسيط در مقابل جسم مركب.
(از مجموعۀ دوم ص ١٨٧).
فارِغ
-(عرفانى) فراغت از متاع و بهرهها و تعلقات دنيوى آنكه خود را از همه وابستگىهاى دنيوى برهانيده است مولانا گويد:
فارغم از طمطراق و از ريا
قل تعالوا گفت جانم را بيا
فارغيم از زر كه ما بس پر فنيم
خاكيان را سربسر زرين كنيم
از شما كى گديۀ زر ميكنيم
ما شما را كيمياگر ميكنيم
ترك آن گيريد كه ملك سباست
كه برون از آب و گل بس ملكهاست
تخته بند است آنكه بندش خواندۀ
صدر پندارى و بر در ماندۀ
فاسِد
-(اصطلاح فقهى)فاسد و باطل در عقود و بيوع بيك معنى آمده است و شرط فاسد در هر حال خود باطل است و گاه مبطل بيع هم ميشود گاه نمىشود.
(از الفقه على...ص ٢٢٥).رجوع به شرط فاسد شود.
فاسِدات
-(اصطلاح فلسفى) موجوداتى كه در معرض فنا و زوالاند فاسدات گويند.
(دستور ج ٣ ص ١٣ و رجوع شود به مجموعه دوم مصنفات ٢١٩-تفسير ما بعد ص ٢٥٠).
فاصِلَه
-(اصطلاح ادبى)و جدائى ميان دو امر را فاصله گويند و بر دو نوع است صغرى و كبرى فاصله صغرى سه متحرك و ساكنى است چنانكه«چكنم و بدهم»و آن را در اصول افعال عروض