فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٧٧ - مَيْل
كان آتش تيز تو بنشست
در بتكده رفت و دست بگشاد
زنار چهار كرده بر بست
در ده مى كهنهاى مسلمان
كاين كافر تازه توبه بشكست
دردى بستد بخورد و افتاد
و ز ننگ وجود خويشتن رست
مىِ مُغانَه
-(اصطلاح عرفانى)تجليات ربانى و انفاس قدسى مرشد كامل:
عراقى گويد:
چنين كه حال من زار در خراباتست
مى مغانه مرا بهتر از مناجاتست
مرا چو مى نرهاند ز دست خويشتنم
بميكده شدنم بهترين عباداتست
درون كعبه عبادت چه سود؟چون دل من
ميان ميكده،مولاى عزى و لات است
مرا كه بتكده و مصطبه مقام بود
چه جاى صومعه و زهد و وجد و حالاتست
عطار گويد:
ساقى سخن از مى مغان گفت
دل چون به شنيد نوش جان گفت
يك جرعه مى و هزار معنى
از عشق بگوش عاشقان گفت
در گردش جام حسن ساقى
با ما غم و شادى جهان گفت
نارسته هنوز دار منصور
عشق آمد و عقل را روان گفت
در صومعه نگنجد رند شرابخانه
ساقى بده مغنى،در ده مى مغانه؟
ره ده قلندرى را در بزم دردنوشان
بنما مقامرى را راه قمارخانه
ميل
-ميل رجوع باصل را گويند ومقام بىشعورى و ناآگاهى از اصل و مقصد.
(اصطلاحات فخر الدين)
مَيْل
-(اصطلاح فلسفى و نجومى) ميل بمعناى رغبت در چيزى است و به معناى حب است و بمعناى خروج از حال استوا است و در فلسفه مبدأ حركت اجسام را بطرف علو و سفل ميل طبيعى آنها گويند.
توضيح آنكه:هر جسمى از اجسام و عنصرى از عناصر داراى مركز خاصى است كه متمايل به آن ميباشد چنانكه آتش طبعا بطرف علو رود و خاك بطرف سفل، امرى كه در اجسام است كه بعضى را به طرف علو و بعضى ديگر را بطرف سافل ميكشاند ميل طبيعى گويند و متكلمان ميل را اعتماد نامند و آن را تقسيم كردهاند به اعتماد لازم مانند اعتماد ثقيل به سافل و خفيف به علو و غير لازم كه مساوى با ميل قسرى است.
ميل قسرى در مقابل ميل طبيعى است و آن محركى است كه بواسطۀ قاسر خارجى در اجسام حادث ميشوند كه اجسام را بر خلاف ميل طبيعى آنها سوق ميدهد.
محققان حكما گويند:ميل عبارت از هيئت قارى است در اجسام كه موجب توجه آنها به جهت علو و سفل است.
از ميل قسرى گاه تعبير به ميل غريب شده است.
و تقسيم ديگر آنكه ميل يا ارادى است و يا غير ارادى است ميل ارادى مبدأ حركت موافق با قصد و اراده است و بالاخره حركتى كه مبدأ آن اراده و متوجه