فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٦٠ - قَبْض
و ارتباط حادث بقديم شود (از اسفار ج ٣ ص ١٣،١٥٠،١٦ ش ص ٣٦٧).
قاعِدَۀ يَد
-(اصطلاح فقهى)و يكى از قواعد كليه است كه گفتهاند مقتضى «يد»ملكيت است مادام كه بينه و دليلى خلاف آن را ثابت نكند باستناد رواياتى از جمله
«من استولى على شىء منه فهو له» و بالجمله وضع يد بر مالى بشاهد حال دليل بر ملكيت است مگر آنكه دلائلى بر غصب يا تصرف عدوانى بودن آن موجود باشد.
(از عوائد الايام ص ٢٥٤-خزائن ص ٧٥-قواعد شهيد ص ٣٥١).
قاعِدَۀ يَقين
-(اصطلاح فقهى)و مفاد
«لا تنقض اليقين بالشك و لكن تنقضه بيقين آخر» است كه مأخذ استصحاب است.
(از قواعد شهيد ص ٥٧)
قافِيَه
-(اصطلاح ادبى)و قافيه در لغت از پى رونده را گويند و در اصطلاح عروضيان كلمه آخر شعر را گويند كه گاه سجع آخر بيت است (از المعجم ص ٢٣-كشاف ص ١٢٣٩-دره ص ٤٦).
قامَت
-(اصطلاح عرفانى)قامت سزاوارى پرستش را گويند كه هيچ كس را جز خداى سزاوار نيست و قامت سرا هم گويند.
قانُون
-(اصطلاح منطقى)كلمۀ قانون لغت يونانى و بمعناى مسطره(خط كش)است و در اصطلاح عبارت از قاعده و قضيه كليه است كه از و علم باحوال جزئيات موضوع آن دانسته شود رجوع به قاعده شود(دستور العلماء ج ٣ ص ٥١).
قاهِر
-(اصطلاح فلسفى)كلمۀ قاهر بطور مطلق در حكمت اشراق نور الانوار و واجب الوجود است و انوار قاهره طوليه عقول مجرده طوليهاند.
(مجموعه دوم مصنفات ص ١٢٢، ١٤٧).
قاهِرُ الأعْلى الطُّولى
-(اصطلاح فلسفى) مراد از قواهر اعلون انوار مجرده طوليه و قاهر اعلى نور اقرب و اول ما صدر است (مجموعه دوم ص ١٦٥).
قاطيغُورِياس
-(اصطلاح منطقى) اين لفظ يونانى الاصل بوده و بمعنى مقولات است (اخوان ج ١ ص ٣٢٥).
قَبائِلُ الثَّلث
-(اصطلاح عرفانى)مراد از قبائل الثلث نفس حيوانى،شهوانى و ناطقه است.
(اخوان ج ١ ص ٣٢٥).
قُبح عِقابِ بلا بَيان
-(اصطلاح فقهى) كه مفاد آن اين است كه هر حكمى كه بر بندگان بيان نشده باشد خدا نتواند عبد را بر آن مؤاخذه كند بحكم
«ما حجب الله علمه عن العباد فهو موضوع عنهم» چون تكليف به مجهول محال و زشت است (ز رسائل ص ١٩٩-كفايه ج ٢ ص ١٧٩).
قَبْض
-(اصطلاح فقهى و عرفانى) و در لغت اخذ مطلق يا گرفتن با دست بود و در معاملات قبض در غير منقول تخليه مبيع است و در منقول نقل است به كيل و وزن و تحويل بيد و گفتهاند در حيوان نقل بيداست و در مكيل و موزون كيل و وزن است و در ثوب وضع در دست