فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٤٨ - لَوْن
لوح محفوظ از نظرشان دور شد
لوح ايشان ساحر و محسور شد.
سر همان و سر همان هيكل همان
موسئى بر عرش فرعونى همان
لَوحِ مَحْفوظِ عالَمِ صَغير
-(عرفانى) منظور نطفۀ انسانى است از آن جهت كه هر چيزى كه در آدمى ظاهر شود در نطفۀ وى نوشته بود (از انسان ص ٢٠٦)
لَوح هَيولى
-(اصطلاح فلسفى)مراد از لوح هيولى عالم اجسام است كه قابل و محل صور منفصلۀ مختلفۀ متعاقبه است (رجوع شود باسفار ج ٣ ص ٦٢، ٩١-رسائل ص ١٩٥).
لَوزاء
-(اصطلاح نجومى) نام يكى از صور ستارگان بود كه آن را شلياق و سلحفات نيز نامند و ستارۀ اين صورت ده بود اغلب نام نخستين ستارۀ اين صورت را كه از قدر اول بود بر اصطرلابات رسم كنند و او نسر واقع بود (از صور كواكب).
لَولا
-(اصطلاح ادبى)كلمۀ لو لا در زبان و قواعد عرب بر چند معنى آمده است ١-آنكه داخل بر جملۀ اسميه و فعليه شود براى ربط امتناع جمله دوم بوجود جمله اول مانند«لو لا زيد لاكرمته» يعنى اگر زيد موجود نبود اكرام ميكردم او را ٢-آنكه براى عرض و تحضيض است و مخصوص بمضارع يا آنچه مأول بمضارع است ميباشد مانند«لو لا تستغفروا الله لَوْ لاٰأَخَّرْتَنِي إِلىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ» تحضيض طلب باحث و انزعاج است و عرض طلب با نرمى و ادب است ٣-آنكه براى توبيخ است كه مخصوص بماضى است مانند «لَوْ لاٰ جٰاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدٰاءَ فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً» ٤-استفهاميه مانند «لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِي إِلىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ» (از مغنى ص ١٤٤)
لَوْما
-(اصطلاح ادبى)كلمه لو ما بمنزلۀ لو لا است مانند«لو ما زيد لا كرمته - لَوْ مٰا تَأْتِينٰا بِالْمَلاٰئِكَةِ» ٢(از مغنى ص ١٤٤)
لَوْم
-(اصطلاح ذوقى)يعنى سرزنش و نزد اهل ذوق مقام لاابالى است.و آن مقامى است كه بنده از رسوم بگذشته و بر قوم رسيده و از آنجا نيز بگذشته به مقام تسليم و رضا رسيده باشد.
كه فرمود وَ لاٰ يَخٰافُونَ لَوْمَةَ لاٰئِمٍ ذٰلِكَ فَضْلُ اللّٰهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ .
رجوع به ملامت و ملامتى شود
لَوْن
-(اصطلاح فلسفى و كلامى) لون يعنى رنگ حكماء قديم در اينكه الوان را وجود حقيقى است يا نه اختلاف كردهاند.
دستۀ گويند الوان را وجود حقيقى نباشد و تمام آنها از باب خيالاتند چنانكه در قوس و قزح و هاله گويند الوان در اثر مخالطت هوا با اجسام شفافه ريز و كثرت سطوع متعاكسه از آنها تخيل ميشود و بالجمله سفيدى بازگشت بنور و سياهى بازگشت بظلمت ميكند.