فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٣١ - فَقْر
(از شرح تعرف ج ٣ ص ١١٨) چه دانى چيست در كنج خرابات
ز سوز و درد رندان در مناجات
دليلانى كه بينايان راهند
سرير مملكت را پادشاهند
نهاده نام خود هر يك گدائى
دو عالم را زده يك پشت پائى
بر ايشان گرد و عالم عرضه دارند
نظر از جانب حق برندارند
تو خود با رهروان خويشى ندارى
سر سوداى درويشى ندارى
فقر كبريت احمر است و كيمياى
اخضر و آن بكسب بدست نيايد.
(از رسائل خواجه ص ١٣٨) ابو عبد اللّه خفيف گويد:«الفقر عدم الاملاك و الخروج عن احكام الصفات».
و بعضى گويند:فقر عبارت از فناء فى اللّه است و اتحاد قطره با دريا و اين نهايت سير و مرتبت كاملان است كه فرمود:«الفقر سواد الوجه فى الدارين» كه سالك كلا فانى شود و هيچ چيز او را باقى نماند و بداند كه آنچه بخود نسبت ميداد.همه از آن حق است و او را هيچ نبوده است.
و بعضى گويند:فقير آن بود كه طبعش از مراد خالى نود«و لا يملك و لا- يملك» و گروهى گويند:فقر كاملتر از صفوتست (از نفحات ص ١١-گلشن راز ص ٩٩-٤٤٧-كشف المحجوب ص ٢٥- ٦٥-٢٢٠ شرح كلمات بابا طاهر ص ١٦١)و گفته شده است«الفقر بحر البلاء و العلم سفينته».
عطار گويد:
در كسوف كاد الفقر از كفر زده خيمه
در زير سواد الوجه از خلق نهان مانده
مصطفى بنور نبوت،جمال فقر بديد و سر آن شناخت،فقر را بر دنيا و عقبى اختيار كرد و از نعيم عقبى دل برداشت.و چشم بر آن ننگاشت تا رب الغرة وى را بر آن ستود، «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغىٰ» (از عده ج ١ ص ٧٦١).
اى هرگز روزى دلت همره درد فقر نابوده و در همۀ عمر يك ساعت يعقوب- وار در«بيت الاحزان»فقر نانشسته،اى هرگز روزى صفات خود را بنعت فقر در منجنيق مجاهدت نانهاده و هرگز يك لحظه در غار غربت و حال مكنت در متابعت حبيب و صديق جان فدا ناكرده،گمان بردى كه بىآنكه امروز شربت فقر چشى و لباس رياضتپوشى،فردا با فقراى صحابه و مردان راه فقر منازل عليين برى،گمانت خطا است و تدبيرت نارساست.
و فقرا را سه رتبت است،اول حاجت،دوم فقر،سوم مكنت خداست، حاجت،سر بدنيا فرود آوردن است،تا دنيا سد فقر وى كند و خداوند فقر، دل بدنيا ندهد.
اما بعقبى گرايد و با نعيم بهشت بياسايد،و خداوند مكنت جز مولى نخواهد نه ناز خواهد،نه نعمت،بلكه راز ولى نعمت خواهد.
پير طريقت گفت:اينجا سه مقام است،مقام اول برقى تافت از آسمان