فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤١٨ - فَصْل و وَصْل
دارد كه مأخوذ از آنست و آن مبدأ نفس ناطقه است و همين طور حساس مأخوذ و مشتق از نفس حاسه است در حيوان كه بنا بر اين فصول حقيقته صور نوعيهاند و همان صور نوعيهاند كه حافظ وحدت نوعيهاند و فصل اخير اشياءاند كه ثابت بوده و مانند اصل و عمودند در اشياء و همين فصول اخيرند كه حافظ هذيت اشياء بوده و واجد جميع مراتب وجود در تمام اشياء فصل الفصول و فصل آنهايند و بالاخره بقول صدر الدين اخير آنها است و يا صور طبيعيه اصول حافظ و فصول آنها است.
و بالجمله ناطق و حساس و تحرك در حقيقت فصول محمولهاند نه فصول حقيقيه (از دستور العلماء ج ٣ ص ٢٩- اسفار ج ١ ص ١١٦-ج ٣ ص ٥٥- ١١٤٤-اساس الاقتباس ص ٢٢٨،٣٠٢ ج ٢ ص ٨٤-تفسير ص ٨١٦ و ٢٣٠)و «ان كلا من الفصول الاشتقاقية التى باصطلاح آخر غير الذى يذكر فى المنطق هى مطابقة للفصول المحمولة و المنطقية الذى هو نحو خاص من الوجود الخارجى ان وجود الفصل الاشتقاقى و هو الصورة النوعية فى الخارج مضمن فيه المعنى الجنسى» (اسفار ج ٣ ص ٥٥.) «فالنطق محمول بالاشتقاق و الناطق محمول بالمواطاة» (شرح قيصرى بر فصوص ص ٢٣).
در عرفان فصل عبارت از فوت چيزى است كه موجود است.
(لمع ص ٣٥٧) .
فَصْلِ اخير
-(اصطلاح منطقى) رجوع به فصل
فَصلِ إشْتِقاقى
-رجوع به فصل و (اسفار ج ٤ ص ٨٤،ج ١ ص ٣٠٩)
فَصلِ جَوهَرى
-(اصطلاح منطقى) رجوع به فصل و(دستور ج ٣ ص ٣٢) شود.
فَصلُ الخِطاب
-(اصطلاح ادبى)و عبارت از گفتارى است فصيح و روشن و فارق ميان حق و باطل و كلام«البينة على المدعى و اليمين على من انكر»را كه فارق حق از باطل است فصل الخطاب گويند.
(كشاف ص ١١٤-مختصر المعانى ص ٤)
فَصلِ مُقَسِّم
-(اصطلاح منطقى)هر فصلى مقسم جنس است زيرا جنس را تقسيم بانواع مختلف كند خواجه طوسى گويد:
فصل باضافت بانواع مقوم باشد چه ذاتيست او را و داخل در ماهيت او مانند ناطق انسان را و باضافت با جنس مقسم باشد چه قسمت كند جنس را به حصة كه جزو نوع بوده و بغير آن حصه كه حصص ديگر انواع بوده مانند ناطق حيوان را چه حيوان باين فصل منقسم شود بناطق و غير ناطق (اساس الاقتباس ص ٣٠)
فَصلِ مُقَوِّم
-رجوع به فصل مقسم شود.
فَصْل و وَصْل
-(اصطلاح فلسفى، عرفانى و ادبى و معانى بيانى است،) وصل عبارت از عطف بعضى از جمل بر بعضى ديگر بود و فصل ترك آن عطف