فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٥٧ - نَميمَة
يعنى:فلاح يافت آنكه او زكاة فطر بداد، و خداى را ياد كرد به آنكه تكبير گفت، پس آنگه نماز فطر كرد.
اما آنچه بدان تمسك ميسازند در آنكه بجز اين پنج نماز،هيچ ديگر واجب نيست،آنست كه اعرابى از رسول ص سؤال كرد،و گفت:يا رسول الله!در شبانروزى بر من چه واجب است؟رسول ص فرمود:
پنج نماز.اعرابى گفت بغير از اين هيچ چيزى ديگر واجب هست؟رسول ص فرمود نه:مگر كه تو بتطوع نمازى كنى.
جواب ازين آنست كه اين خبر واحد است، موجب علم و عمل نباشد.
ديگر آنكه معارض است بآن خبر كه ذكر آن كرده شد.
سوم آنكه رسول ص نفى نمازى كرده است كه در شبانروزى مكرر مىشود، بدليل آنكه اعرابى سؤال ازين كرد،و ما هم چنين گوئيم.و نماز قضاى فائت و نماز جنازه باتفاق واجب است،پس معلوم شد كه مراد نفى نمازيست كه آن مكرر مىشود در شبانروزى.
و نمازهاى سنت كه مرويست از رسول ص بسيارست،و از براى اين كتابها ساختهاند چون عمل السنة،و مصابيح كبير،و نزهة الزاهد،و غير آن:كسى كه خواهد كه بداند عمل اين طائفه از نمازهاى سنت و ادعيه و اذكار چيست و چگونه است،بايد كه آن را طلب كند.
نَمَط
-(اصطلاح فقهى)عبارت از لباسى است از صوف كه داراى خطهائى است خلاف رنگ پارچه كه در كفن بميت پوشانانند و آن شامل تمام بدن است وبر روى البسۀ ديگر پوشانند رجوع بكفن شود.
(معتقد الاماميه ص ٢١٩،٢٢٤)
نِمونَه
-(اصطلاح عرفانى)نمونه اشارت است بمرآت كه ضد اوست در وجود نمايندگى و اگر چه او نيست و چون ضديت نيست پس نمايندگى نباشد و اين نمايندگى باعتبار ضديت است در مرتبۀ از مراتب ميان واجب و ممكن و عدم وجود.
ندارد واجب از ممكن نمونه.
چگونه داندش آخر چگونه (از شرح گلشن راز ص)
نُمُوّ
(اصطلاح فلسفى)نمو عبارت از ازدياد حجم اجزاء اصلى جسم است بواسطۀ آنچه منضم و داخل در آن ميشود بنحوى كه طبيعت جسم مقتضى آن باشد و يا عبارت از حركت جسم است بطرف كمال نشو در نوع بنا بر اين در نمو آنچه متحرك است ابتداء،نوع است و حركت در صورت شكليه است.
شيخ الرئيس گويد:حركت در مراتب نمو موجب بطلان كلى صورت قبلى نمىشود بلكه چيزى باطل شده و چيزى ديگر حادث و چيزى از آن باقى ميماند آنچه باقى ميماند صورت نوعيه است و آنچه حادث ميشود صورت شكليه است پس مرحلۀ دوم مجموعهايست از.مرحلۀ اول و آنچه اضافه ميشود و نوع شىء همواره باقى است.
(شفا ج ١ ص ٧،٢،٨،٢-مقولات ارسطو ص ١١٨).
نَميمَة
-(اصطلاح ادبى) سخنچينى است چنانكه گويند فلانى دربارۀ تو چنان و چنين گفت كه سعايت باشد براى ايجاد فتنه