فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٧١ - قُدَماءِ خَمْسَه
جهالت نباشد مانعى نخواهد داشت.
(كليات ص ٤٦)
قَدرِ مُتَيقَّن
-(اصطلاح فقهى).
اگر در موردى حكمى بر خلاف قاعده باشد بايد اقتصار بهمان مورد نموده و آن را بامثال مورد سرايت نداد بلكه اشباه و نظائر آن تابع حكم قاعده خواهد بود مثلا ثبوت شفعه حكمى است مخالف با قاعدۀ سلطنت پس بايد اقتصار بمورد حكم كه عبارت از عدم تعدد شركاء است نموده و بگوئيم در جائى كه شركاء متعدد باشند شفعه جارى نيست- پس اگر بموجب دليل حكمى براى موضوعى ثابت شود خواه موافق قياس باشد يا مخالف بايد اقتصار بهمان موضوع كرده و تعدى بغير آن ننمود.
با منصوص بودن علت حكم مثل تعليل حرمت خمر باسكار ممكن است حكم حرمت را بساير مسكرات سرايت داد.
(كليات حقوق ص ٣)
قدسيات
-(اصطلاح ادبى)نزد بلغاء آنست كه شاعر در شعرش از كلمات قدسى آرد بر سبيل حكايت (از كشاف ص ١١٨٨)
قَدَريَّه
-(اصطلاح فلسفى)قدريه كسانى را گويند كه امور و اتفاقات و افعال را تابع قدر الهى ميدانند و گويند آنچه مقدر است كائن است و بشر هيچ نوع اختيارى ندارد زيرا آنچه بايد بوقوع پيوند در عالم نفس كليه معين و محدود و مشخص شده است چنانكه طائفه از متكلمان(معتزله)گويند خير و شر تابع قدر است و در افراد انسانى هيچنوع اختيارى نيست بعبارت ديگر قدرى مذهب در يك معنى همان جبرى مذهب است (دستور ج ٣ ص ٥٩ و رجوع شود به مجموعه دوم مصنفات ص ٢-٣).
و رجوع شود به معتزله ابن حزم اندلسى گويد:ظاهرا معبد جهنى يكى از بزرگان اين فرقه است، بعضى گفتهاند اين قاعده را نخست واصل بن عطا بوجود آورده است.مخالفان قدريه گويند:حضرت رسول فرمودهاند
«القدرية خصماء الله» (از ابن حزم ج ١ ص ٥٤) و بديهى است كه اين روايت مجعول است لكن بهر حال اظهار اين گونه عقايد خلاف صريح نظامات شريعت است.
قدم
-(اصطلاح فلسفى)قدم مقابل حدوث و قديم مقابل حادث است رجوع به حادث و حدوث شود (شرح منظومه ص ٧٥) در نزد صوفيان سابق حكم حق است بر بنده در ازل.
قُدَماءِ خَمْسَه
-(اصطلاح فلسفى) در ميان فلاسفۀ يونان كسانى بودند كه اساس جهان وجود را قدماء خمسه ميدانستند و قائل به پنج مبدأ قديم بودند كه عبارتاند از بارى تعالى،نفس، هيولى،دهر و خلاء و تعبير ديگر از قدماء خمس بدين ترتيب است بارى تعالى، نفس كليه،هيولاى اولى،مكان و زمان مطلق.
(بحار ج ١٤ ص ٥٤-رسائل فلسفيه زكرياى رازى ص ١٧١،١٩٧- زاد المسافرين ص ٧٢).
عقيده بقدماء خمسه را بعضى