فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٧٥ - كَعْبَه
كه بدل رود كعبه بزيارت وى شود.
عراقى گويد:
لبيك عاشقان به از احرام حاجيان
كاين است سوى كعبه و آنست سوى دوست
حافظ گويد:
آنكه جز كعبه مقامش نبد از ياد لبت
بر در ميكده ديدم كه مقيم افتاد است
آن كعبۀ ظاهر قبلۀ معاملت وين كعبۀ
باطن قبلۀ مشاهدت،آن موجب مكاشف،
وين مقتضى معاودت،آن درگاه عزت و عظمت
وين پيشگاه لطف و مباسطت
گر نباشد قبلۀ عالم مرا
قبلۀ من كوى معشوقست و بس
(از عده ج ١ ص ٥٣٩) و كروبيان گرد كعبۀ جبروت طواف كنند.
كعبه پناهگاه راندگان جانباز است و سرگشتهگان وادى حيرت.
عراقى گويد:
بكدام مذهبست اين؟بكدام ملتست اين
كه كشند عاشقى را كه تو عاشقم چرائى
بطواف كعبه رفتم بحرم رهم نداند
كه برون در چه كردى كه درون خانه آيى
و فرمودند: «قَدْ نَرىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمٰاءِ» گفتهاند:قبله سه است،قبلۀ عام و قبلۀ خاص و قبله خاص الخاص.
قبلۀ عام كعبه است در ميان جهان و قبلۀ خاص عرش است بر آسمان مستوى بر آن خداى جهان و قبلۀ خاص الخاص دل مريدان و جان عارفان است.
«فهم ينظرون بنور قلوبهم الى ربهم»بنور دل خويش مينگرند بخداوند خويش.
گفتم كجات جويم اى ماه دلستان
گفتا قرارگاه منست جان دوستان
(از عده ج ١ ص ٥-٤).
كعبه كجا روم چه كنم راه باديه
كعبه است كوى دلبر و قبله است روى دوست
شيخ نجم الدين گويد:
در كعبه گرز دوست نباشد نشانۀ
حاجى كى التفات نمايد بخانۀ
حافظ گويد:
يا رب اين كعبۀ مقصود تماشاگه كيست
كه مغيلان طريقش گل و نسرين منست
ديدن روى ترا ديدۀ جان بين بايد
اين كجا مرتبه چشم جهان بين منست
عطار گويد:
از كعبۀ جانان چو نديديم نشانى
از كعبۀ ظاهر ره خمار گرفتيم
مولانا گويد:
بايزيد او را چو از اقطاب يافت
مكرمت بنمود در خدمت شتافت
پيش او بنشست و مىپرسيد حال
يافتش درويش و هم صاحب عيال
گفت عزم تو كجا اى بايزيد
رخت غربت را كجا خواهى كشيد
گفت قصد كعبه دارم از وله
گفت با خود هين چه دارى زاد ره
گفت دارم از درم نقره دويست
نك يه(يك)بسته سخت بر گوشه دريست
گفت طوفى كن بگردم هفت بار
وين نكوتر از طواف حج شمار
و آن درمها پيش من نه اى جواد
دان كه حج كردى و حاصل شد مراد