فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٦٦ - مَوْقُوفٌ عَلَيْهِم
-مقابل محمل و جزء اول قضيۀ حمليه را گويند.
(اساس الاقتباس ص ٣٦،٣٧).
مَوضُوعِ اصْل
-(اصطلاح اصولى) موضوع اصل شك بوجود دليل است و بالجمله اصول حيث لا دليل اجرا شوند.
مَوضُوعِ عِلم
-(اصطلاح فلسفى، منطقى)موضوع علم آن چيز بود كه علم مشتمل بر بحث از اعراض ذاتى او بود.
(اساس الاقتباس ص ٣٩٣).
مَوضوعِ عِلْمِ كُلّى
-(اصطلاح منطقى، فلسفى)موضوع علم كلى الهى عبارت از موجود مطلق است (از اسفار ج ٣ ص ١٨).
مَوضُوعِ مَنْطِق
-(اصطلاح منطق) موضوع هر علمى عبارت از چيزى است كه در آن علم بحث از عوارض ذاتى بلا- واسطه و يا با واسطۀ آن ميشود و موضوع علم منطق عبارت از تصور و تصديق و علم طبيعى موجود طبيعى و اجسام است از آن جهت كه در معرض حركت و سكوناند.
(دستور ج ٣ ص ٣٧٣).
مَوضُوعى
-(اصطلاح اصولى)شبهۀ موضوعى رجوع به شبهۀ موضوعى شود.
مَوْطِن عَهْد
-(اصطلاح عرفانى)مراد از موطن عهد عالم ذر است.
(مبدأ و معاد صدرا ص ٣٢٧)
مُوَقَّتات
-(اصطلاح فقهى)عبادات موقته و آنها عباداتى ميباشند كه بايد در وقتهاى معينى انجام شوند و قبل از آن وقت نتوان انجام داد مگر قضاء مانند نماز، حج .
مَوْقُوف
-حديث موقوف آن باشد كه از مصاحب معصوم نقل و روايت شده باشد و يا بقول و فعل و تقريرا و اعتماد شده باشد و موقوف باشد.و يا روايتى كه در حد معينى متوقف شود و نزد فقهاء عين موقوف و محبوس است كه موقوفه هم گويند و بايد عين باشد و مملوك باشد و بتوان بابقاء آن از او بهره برد پس وقف نان،ميوه...جايز نيست و بايد قبض و اقباض آن هم ممكن باشد.
(از شرح لمعه ج ١ ص ٢٢٦- كشاف ص ١٥٠٠-درايه ص ٥٨).
مَوْقُوفٌ عَلَيْهِم
-(اصطلاح فقهى)آنان كه وقف بنفع آنها شده است.
در كليات حقوقى آمده است:
١-موقوف عليه بايد در حال وقف موجود باشد.پس وقف بر معدوم و لو اينكه عادة غير ممكن الوجود نباشد صحيح نيست زيرا:
اولا ملكيت از اعراض است و هر عرضى محتاج بموضوع موجودى است.
ثانيا تماميت وقف بقبض است و قبض معدوم غير ممكن است.
ثالثا مقتضاى اصل در هر موردى از موارد شك با قصور عمومات عدم صحت است.
وقف بر موجود و معدوم بنحو تشريك نسبت بموجود صحيح و نسبت بمعدوم باطل است.
اما وقف بر معدوم به تبع موجود اشكالى ندارد خواه بنحو تشريك باشد باين معنى كه پس از وجود با موجودين حال وقف شريك در عوائد شوند يا بنحو ترتب