فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨١٨ - مَعارِفِ فِطْرى
است و كون سوم است و ما حصل كلام آنكه قوت خياليه آخرين كون انسان است در عالم طبيعت و اولين كون او است در عالم آخرت (از اسفار ج ٤ ص ١٤٨،١٤٩ ١٥٠،١٥١،١٥٨،١٢٨،١٢٩،١٤٦- ج ٢ ص ٦٢،٦٦،٦٩-شفا ج ١ ص ١١٠ ج ٢ ص ٢٩٥،٢٩٨).
مُعاد
-(بضم ميم اصطلاح ادبى)و آنست كه عجز مصراع اول بصدر مصراع دوم و عجز مصراع دوم به صدر مصراع سوم بازآيد.مثال:
آمد بهار خرم سبزى گرفت ساده
ساده همى چگويد گويد بيار باده
باده طرب فزايد از دست حورزاده
زاده ز حور خورشيد او را فراغ داده
و در نزد اهل نظر رجوع به فرهنگ علوم عقلى شود و نزد صوفيه...
(از كشاف ص ٩٥٨).
مَعادِن
-در نزد فقها مالى است كه در زير زمين يافت شود چه آنكه معدن طبيعى باشد يا كنزى كه كفار دفن كرده باشند و سجود بر معادن روا نيست.
(از شرح لمعه ج ١ ص ٥٦ الفقه على...ج عبادات ص ٤٩٣).
مُعار
-(بضم ميم اصطلاح فقهى) معار يا عين معارة يا مستعاره مال عاريه است رجوع به عاريه شود
مَعارِف
-(اصطلاح ادبى و فلسفى) اسماء معرفه در زبان عرب ششاند.
اشارات،موصولات،علم،مضاف به معرفه و معرف بالف و لام رجوع بهر يك از اينكلمات شود.
مُعارَضَه
-(اصطلاح اصولى)نزد اصوليان همان تعارض ميباشد و بر نوعى از اعتراض نيز اطلاق ميشود كه اقامۀ دليل باشد خلاف دليل خصم كه آن را نقض كند (از كشاف ص ٩٩١).
نزد اهل معقول اقامۀ دليل باشد بر خلاف آنچه خصم بر آن اقامۀ دليل كرده باشد.و هرگاه دليل متخاصم«هر دو دليل»در ماده و صورت يكى باشند معارضۀ بالقلب گويند و اگر در صورت به تنها متحد باشند باين كه مثلا دليل هر دو از شكل اول باشد و در ماده مختلف باشند معارضۀ بمثل گويند (از دستور ج ٣ ص ٢٩٣)
مَعارِفِ فِطْرى
-(اصطلاح فلسفى، منطقى)مراد معلومات فطرى است كه به آموختن فطرت انسان را حاصل است و يا نياز به آموختن بنزد آموزنده غير طبيعت ندارد،و يا توجه مختصر كافى بود سهروردى گويد:
معارف انسانى بعضى فطرى است و بعض دگر غير فطرى و هرگاه در باز- شناختن تنبه و توجه مختصر و خطور بدل بسنده و كافى نباشد و نيز از امورى نباشد كه از راه مشاهدۀ حقه كه ويژۀ حكيمان بزرگ است بتوان دريافت و بدان رسيد ناچار در شناخت و معرفت آنها نياز به معارف و شناختههاى پيشين باشد آن معارف و شناختههائى كه انسان را به مجهولات و ناشناختهها برساند و سبب شناخته شدن مجهولات شود و بايد داراى ترتيب خاصى باشد بدان