فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٨٣ - مَقام
توحيد رسند،و استسقاى اين هفت بحر از هفت درگاه قرآنست كه فرمود«انزل القرآن على سبعة احرف كلها كاف،شاف لكل آية منها ظهر و بطن و لكل حرف حد و مطلع» و چنانكه صديقان و سالكان راه فرمودند كه برين هفت بحر گذر كنيد،تا بتوحيد رسيد،اين هفت بحر را فرمودند بر سدرۀ رسالت آن مهمتر گذر كنيد،و هر موجى از شرع او توفيقى بشناسيد و از هر قطرۀ از عهد او مدد خواهيد تا پس از آن منازل دوستان ما را بشائيد؟؟ اين است رمز آن پير طريقت كه گفت:
هر حقيقتى كه از سينۀ عارف برزند،تا دو گواه بر درستى وى گواهى ندهد،آن مقبول حق نشود.
(از عده ج ٨ ص ٣١٥) مقام ابراهيم كنايت از مقام خلت است،يكى از نشانهاى خلت مقام ابراهيم است ظاهر قدم اوست بر سنگ خاره كه روزى بوفاء مخلوقى آن قدم برداشت، لاجرم رب العالمين اثر آن قدم قبلۀ جهانيان ساخت،اشارتى عظيم است،كسى را كه يك قدم بوفاء مخلوقى آن قدم برداشت، لا جرم رب العالمين اثر آن قدم قبلۀ جهانيان ساخت،اشارتى عظيم است،كسى را كه يك قدم بوفاء حق از بهر حق بردارد و چه عجيب اگر باطن وى قبلۀ نظر حق شود:اما از روى باطن و گفتهاند مقام ابراهيم استادن گاه اوست در خلت و آنگه قدم در راه خلت چنان درست آمد كه هر چه داشت همه در باخت،هم كل و هم جزو و هم غير،كل نفس اوست،جزو فرزند او،غير مال او،نفس بغير آن دادن، فرزند بقربان دادن،مال بمهمان دادن. امروز كه ماه من مرا مهمانست
بخشيدن جان و دل مرا پيمانست
دل را خطرى نيست سخن در جانست
جان افشانم كه روز جان افشانست
گفتند:يا ابراهيم،دل از همه برگرفتى چست اين همه درباختى؟گفت آرى سلطان خلت،سلطان قاهرى است،جاى خالى خواهد با كس نسازد.
(از عده ج ١ ص ٢٢٣) و مقام بىرنگى و بىنشانى توحيد است و وحدت عطار گويد:
عزم خرابات بىفنا نتوان كرد
دست بيك درد بىصفا نتوان كرد
چون نه وجودست و نه عدم بخرابات
لاجرم اين يك از آن جدا نتوان كرد
شاه مباش و گدا مباش كه آنجا
هيچ نشان شه و گدا نتوان كرد
گمشدن و بيخودى است راه خرابات
توشۀ اين راه جز فنا نتوان كرد
هر كه ز خود محو گشت در اين دير
وعدۀ اثبات او وفا نتوان كرد
سايه كه در قرص آفتاب فروشد
تا با بد چارۀ بقا نتوان كرد
حقيقت توحيد بر زبان خبر كى آويزد؟ اين نه آن توحيد است كه استدلال و اجتهاد به آن پيوندد،يا شواهد و صنايع بر آن دلالت كند،يا بوسيلۀ از وسايل مستحق گردد.
الهى،نشان اين كار ما را بىجان كرده،تا از تن نشان ما را هم نهان كرده،الهى،دانى بچه شادم،از آنكه نه