فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧١٠ - مَحْسُوسِ اوَّل
مولانا گويد:
محرمان را زان خبر بد كه چه گفت
كى مخالف با موافق گشت جفت
محرم اين هوش جز بيهوش نيست
مرزبان را مشترى جز گوش نيست
نيست وقت مشورت مين راه كن
چون على(ع)تو آه در چاه كن
محرم آن راه كمياب است بس
شب روى پنهان روى كن چو عسس
مَحْرم
-(اصطلاح فقهى)بفتح ميم كسى را گويند كه نكاح آن بر شخص حرام باشد مانند«خواهر،مادر،دختر و دختر جدات،عمه و عمات،خاله و خالات، ربائب،مادرزن و مادر او،دختر و خواهر رضاعى و جمع بين دو خواهر،زن پسر و زن پدر و نبيره.
(از الفقه على ج ٤ ص ٦١ شرح لمعه ج ١ ص ٣٢).
و بضم ميم كسى است كه قصد احرام كرده باشد و لباس احرام پوشيده باشد و بر او اعمالى واجب و كارهائى حرام است رجوع به حج و اعمال حج شود.
مُحَرَّمات
-(اصطلاح فقهى)اعمال محرمه و مأكولات و مشروبات محرمه است رجوع شود به(الفقه على...ج معاملات ص ٢)
مُحَرَّماتِ ابَدى
-(اصطلاح فقهى) ملاعنه.نه طلاق و كفر از جمله امورى است كه موجب حرمت مؤبد در نكاح شود.
مُحَرَّماتِ حَج
-(اصطلاح فقهى)رجوع به كفارات شود
مُحَرَّماتِ مُحْرِم
-(اصطلاح فقهى) رجوع به احرام شود
مُحَرَّماتِ نِكاح
-(رجوع به نكاح شود.)
مُحَسَّناتِ مَعْنَوى
-(اصطلاح ادبى) آنچه موجب زيبائى معنى و حسن معنى شود.
(از مطول ص ٣٤٨)
مَحْسُوس
-(اصطلاح فلسفى)محسوس يعنى آنچه بوسيلۀ حواس ظاهره دريافت و ادراك ميشود در مقابل معقول يعنى آنچه بواسطۀ عقل دريافت و ادراك ميشود و بنا بر اين محسوس از مضافات است زيرا اگر حواسى نباشد محسوسى نخواهد بود و بالعكس (تهافت التهافت ص ٢١٦،٤٣٢ تفسير ما بعد ص ٦٣٦).
مَحْسُوسِ اوَّل
-(اصطلاح فلسفى) محسوس اول بامرى گويند كه در آلت حس مرتسم ميشود و محسوس دوم صورتى از محسوس اول است كه مرتسم در نفس ميشود و يا حاصل ميگردد.
شيخ گويد:محسوس اول عبارت از چيزى است كه در آلت حس مرتسم شده حس آن را درك ميكند و چنين مينمايد كه هرگاه گفته شود چيزى خارجى را ادراك كردم معنى آن غير از آنست كه بگويد در نفس خود احساس چيزى را كردم زيرا مراد او از گفتار اول اين است كه صورت آن چيز خارجى متمثل و مجسم در ذهن من شد و معنى عبارت دوم اين است كه نفس او متمثل شده است.
(از شفا ج ١ ص ٢٩٧) .