فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٤٤ - مُعَرِّف
گانست،بر بساط صحبت اهلى گويد:
فلك بپايۀ معراج خاكيان نرسد
بلند قدر ندانست قدر پستى را
نه مقام روندگانست در منزل خدمت.
جامى گويد:
برد بيدار حق را شب از بطحا؟
بتن او را بمسجد اقصى
كرد از آنجا مقر به پشت براق
متوجه بقطع سبع طباق
بر سماوات يك بيك بگذشت
با همه انبياء ملاقى گشت
ربوده در كشش حق است،در منزل راز و ناز است،و سراى كرام و اعزاز است،و او كه در روش خويش است،بر درگاه خدمت بار همىخواهد و همىجويد تا خود را منزلى پديد كند،آن مقام مصطفى است،حبيب حق،و اين مقام موسى است كليم حق،مصطفى در شب قرب و حضور انس گفت:اى بوده و هست و بودنى؟گفت تو شنيدى،مهرت پيوستنى وجودت ديدنى،اى نور ديده و ولايت دل و نعمت جان،عظيم شأنى،و هميشه مهربانى،نه ثناى ترا زبان،نه دريافت ترا درمان،اى شغل دل و هم غارت جان، برآ،خورشيد شهود يك بار از افق عيان و از ابر جود قطرۀ چند بر ما باران، حضرت حق بندۀ خود را به حضرت راز و ناز برد،به شب برد،زيرا كه شب موسم عارفانست،وقت خلوت دوستان، آرامگاه مشتاقان.
هنگام نواخت بندگان است،چون شب در آمد،دوستان را وقت خلوت آمد،رقيبان در خواب و دشمنان دور،خانه خالى و دوست منتظر:
شب هست و شراب هست و چاكر تنها برخيز و بيا جانا كامشب شب ماست (از عده ج ٥ ص ٥٠١)
مُعْرَب
-(اصطلاح ادبى)يعنى اعراب داده شده و كلماتى است كه آخر آنها باختلاف عوامل تغيير كند لفظا و يا محلا يا تقديرا.در مقابل مبنى كه بر يك حالت ثابت است،تمام حروف و فعل ماضى و فعل امر مبنى ميباشند.
اسماء بر دو قسماند يك دسته آنها كه معرباند و يك دسته آنها كه مبنى هستند.
اسم هرگاه شباهت به حرف داشته باشد شباهت وضعى يا معنوى مبنى است.شباهت (وضعى)بآنكه مثلا اسمى دو حرفى باشد و معنوى باين كه متضمن معنى حرفى باشد مانند ضمائر.موصولات،مبهمات،اسماء افعال،اسماء اصوات...
كه مبنى ميباشند و بالجمله معرب كلمهايست كه قبول اعراب ميكند مانند «جاءني زيد و رأيت زيدا و مررت بزيد» علامت اعراب دو ضمه و دو فتحه و دو كسره ميباشد بنام رفع و نصب و جر.
رجوع به اعراب و مبنى شود و رجوع به اسماء سته شود (از كشاف ص ٩٤٥-سيوطى ص ٢١-مغنى ص ٢٧٣).
مُعَرِّف
-(اصطلاح منطقى)معرف به كسر عين شناساكننده و نزد منطقيان معرف شىء عبارت از چيزى است كه حمل بر او شود جهت افادۀ