فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٨٢ - ناشِزَه
التباس باسم مضاف بياء متكلم باز دارد...
(از سيوطى ص ١٨١-٢٧-مغنى ص ١٧٤-١٧٦).
ناجذ
-(اصطلاح نجومى)يا ناجد و نام ديگرى است از مرزم(بكسر ميم اول و فتح زاء).
و آن كوكبى بود واقع در جبار.
نادر
-(اصطلاح ادبى)رجوع بشاذ شود.
نار
-(اصطلاح فلسفى)نار يكى از عناصر اربعه است از نظر اشراقيان نار يكى از اشرف عناصر عالم وجود است.
شيخ اشراق گويد:نار از لحاظ سلطه و قدرت شبيه به نفس است و همان طور كه نفس عالم ارواح را روشن ميكند آتش نيز عالم اجسام را روشن ميكند.عقل اول خليفۀ خدا است در عالم عقول و نفوس فلكيه خليفۀ حقاند در عالم افلاك و مثل و در روى زمين خليفۀ اول نفوس مدبرۀ انسانىاند و خليفۀ كبرايند و آتش خليفۀ دوم و صغرى است در عالم اجسام و تدبير امور زمين بعد از نفوس بشرى بعهدۀ نار است و از اين روست كه گويند نار برادر نفس و خليفۀ انوار است و پارسيان بدين جهت نار را قبلۀ خود قرار دادهاند و آن را عبادت كردهاند.
وى گويد:اولين كسى كه آتشكده بنا كرد هوشنگ و بعد جمشيد و كيخسرو و بعد زردشت عمل آنها را تأييد كرد آنان عقيده داشتند كه همان طور كه آتش ابراهيم خليل را نسوزانيد كسانى كه آن را عبادت و پرستش كنند از عذاب آن مصون ميباشند.در ميان فلاسفۀ قديم نيز كسانى بودند مانند هراكليت كه منشأ و مرجع كون را آتش ميدانست و آن را ازلى و ابدى ميپنداشت كه منشأ تحولات و تغييرات كائنات است و اصل همۀ موجودات است (ش ص ٤٣٥-مجموعه دوم مصنفات ١٤٨-١٥٧-١٨٨،تفسير ص ١٥٠١).
نزد عارفان كنايت از آتش عشق است.
ناز
-(اصطلاح ذوقى)ناز قوت دادن معشوقست عاشق خود را در عشق و بعضى گفتهاند فريب دادن معشوق است،عاشق خود را.
(از كشاف ص ١٥٦٣).
نازِل
-رجوع به عالى شود.
ناسِخ
-(اصطلاح اهل حديث و درايه) حديثى را گويند كه دلالت بر رفع حكم شرعى سابق كند و منسوخ حكم مرفوع است و مشهور است كه همان طور كه در قرآن مجيد ناسخ هست و بعضى آيات حكم بعضى ديگر را نسخ كردهاند در احاديث نبويه نيز ناسخ هست،رجوع به نسخ و رجوع به(درايه ص ٤٩)شود.
ناسُوت
-(اصطلاح فلسفى)عالم اجسام و جسمانيات و زمان و زمانيات را عالم ناسوت مينامند و عالم ملك و شهادت هم گويند.
(از اسفار ج ٤ ص ٨٩-مجموعه دوم مصنفات ٢٠١،٢٠٣).
ناشِزَه
-(اصطلاح فقهى)و زنى كه از منزل مرد خارج شده باشد و يا از تسليم خود بشوى خود،خوددارى كند (از كشاف ص ١٣٩٦)و اين چنين