فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٣٣ - مدرسۀ جندى شاپور
خلافت و مركز حكمروائى خلافت اسلام ببغداد و برگزيدن عدۀ از افراد دانشمند ايرانى نژاد بوزارت و امارت باز هم از اوضاع ناهنجار بغداد و خفتهائى كه اعراب نسبت بايرانيان معمول ميداشتند ناراضى بودند و بدين جهت جمعيتهاى پراكندۀ اطراف و نواحى ايران عليه حكومت بغداد تشكيل ميشد اين جمعيتها بطرق مختلف بمنظور واژگون كردن حكومت و تشكيل حكومتها مستقل ايرانى فعاليت ميكردند بويژه كه دستگاه خلافت از روح و حقيقت اسلام تا حدود زيادى دور شده بود و اعمال و رفتار عمال دولتى و حتى دربار خلافت اسلامى از ارتكاب هيچ منكرى سرگردان نبودند.
بطورى كه از منابع تاريخى و از خلال كلمات اخوان الصفا مستفاد ميشود اينان كه مردمى دانشمند بودند و خود مفاسد را بهتر از مردم عادى تشخيص ميدادند بناى كار خود را بر مخالفت و واژگون كردن حكومت بغداد گذاردهاند.
اين جمع در قسمتهاى مختلف معارف اسلامى رسائل و كتابها نوشتند و بطور قطع سهم غير قابل انكارى و مهم در بنيانگذارى تمدن اسلامى دارند در فن منطق نيز علاوه بر شرح و تفسير اصول ارسطو و افلاطون و فيثاغورسيان و افلاطونيان جديد آراء و عقايد آنان را با اصول مذهب و مسائل دينى توأم كردند بعضى گويند مصنفين اخوان الصفا عبارتند از ابو سليمان محمد بن معشر بستى معروف بمقدسى«ابو الحسن على بن هارون زنجانى ابو احمد المهرجانى«ابو الحسنعلى بن راميناس الصوفى«زياد بن رفاعه» اينان در مورد منطق آراء و عقايد جالبى دارند بدين ترتيب كه اولا فن منطق را جزء رياضيات بحساب آوردهاند و ثانيا منطق را از نظر كلى بدو بخش كردهاند يكى منطق لفظى و ديگر منطق فلسفى منظور آنها از منطق لفظى همان مباحث مربوط به معانى و بيان و مبحث الفاظ منطق است علم بلاغت و فصاحت از نظر آنان منطق محسوب مىشود،خطابه و جدل و سفسطه نيز منطق لفظى است.
اينان در طبقهبندى علوم روش جالبى دارند بدين طريق كه گويند علوم حكمى بر چهار نوعاند ١-رياضيات ٢-منطقيات ٣-طبيعيات ٤-الهيات.
رياضيات داراى شعبى است مانند نجم و«موسيقى»«هيأت»«هندسه»منطق و اقسام آن.
طبيعيات فروعى دارد مانند السماء و العالم«الكون و الفساد»«آثار علوى معادن» «تهذيب النفس» اينان حروف را نيز به سه نوع تقسيم كردهاند فكرى«لفظى»خطى،و هر يك را بطور تفصيل شرح دادهاند و همين تقسيم بعدها بصورت وجود عينى«ذهنى و لفظى در آمد.
در مبحث الفاظ بحث مفصلى از اسم و مسمى و تسميه شده است.
الفاظ مورد استعمال فلاسفه شش دستهاند سه دسته از آنها كه دلالت بر