فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٣٢ - نُقْطَه
پس تيغ تيز در تتق مشك بار بست
برخى از تركيبات:نقاب احتجاب، نقاب شرم،نقاب خمول،نقاب زلف عراقى گويد:
چون برقع از رخ زيباى خود براندازى
بگو نظارگيان را صلاى جانبازى
ز روى خود نقاب آنگهى براندازى
كه جان جمله جهان ز انتظار بگدازى
نقاب روى تو جانا منم كه چون گويم
رخ از نقاب برافكن مرا براندازى
ز رخ نقاب برانداز و گو بسوز جهان
كه شمع روشنى آنگه دهد كه بگدازى
عجبتر آنكه جهان را ز تو برون انداخت
بصد زبان و،تو با وى هنوز دمسازى
ز رخ نقاب برانداز و پس تماشا كن
كه عاشقان تو چون ميكنند جانبازى
نُقَباء
-نقباء كسانىاند كه بر ضمائر مردم مطلع بوند و آنها سيصد نفرند و متحقق باسم الباطن و مشرف بر بواطن مردماند و حجاب و پردهها براى آنها بالا رفته و حقايق براى آنها مكشوف گرديده و از سرائر ربوبيت مطلعاند.
نَقْدَين
-(اصطلاح فقهى)مراد از نقدين طلا و نقره است كه در مسكوك آنها زكات واجب است بشرط-گذشت يك سال و رسيدن بحد نصاب و نصاب اول در طلا ٢٠ دينار است و نصاب دوم ٤ دينار يعنى ٢٤ دينار و سوم ٢٨ دينار و چهارم ٣٢ و بعد ١٠٠ دينار از هر ٢٠ دينار نيم مثقال و نصاب اول نقره ٢٠٠ درهم است و دوم ٤٠ درهم يعنى ٢٤٠ درهم و در هر حال زكاة نقدين ربع عشر است پس،از ٢٠ مثقال نصف مثقال و از٤ مثقال دو قيراط (از شرح لمعه ج ١ ص ١٠٥).
نَقْشبَنديَّه
-(اصطلاح كلامى عرفانى) فرقۀ از فرق متصوفهاند منسوب است به شيخ بهاء الدين نقشبند.
گويند نقشبند قريهاى است از قراء بخارا و اين طريقه بنام ايشان شهرت يافته است.
برخى گويند نقشبنديه بدان جهت گويند كه شيخ بهاء الدين در كثرت ذكر برتبهاى رسيد كه در قلب وى ذكر تهليل نقش بست چنانكه يكى از بزرگان ايشان اشاره در اين نموده است:
اى برادر در طريق نقشبند
ذكر حقرا در دل خود نقش بند
بعضى گويند مدار طريقه ايشان بر ذكر خفى و مراقبت است و درين جهد تمام بظهور رسانند و الله اعلم...
(از طرائق الحقائق-ج ٢-ص ١٥٧).
نُقْطَه
-(اصطلاح عرفانى)مراد از نقطه،وحدت حقيقى است و مدار تمام كثرات و تعينات است و اصل همه نقطه است.
همه از وهم تست اين صورت غير
كه نقطه دايره است از سرعت سير
يكى خط است از اول تا به آخر
برو خلق جهان گشته مسافر
و خط اشارت به تعين دوم است كه از حركت نقطه حاصل ميشود.