فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٧٧ - مُسَبِّبُ الأسْباب
(از اخلاق ناصرى ص ٧٩).
مُساوات
-(اصطلاح ادبى)نزد اهل معانى واسطۀ بين اطناب و ايجاز را گويند كه ايراد لفظ است مساوى با مقصود مانند «لاٰ يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاّٰ بِأَهْلِهِ - إِذٰا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيٰاتِنٰا» رجوع باطناب و ايجاز شود.و رجوع به (كشاف ص ٨٠١-المعجم ص ٢٧٩-مطول ص ٢٤٣)شود.
مثال پارسى از نظم:
پاى سرو بوستان اندر گل است
سرو ما را پاى معنى در دل است
نيكخواهانم نصيحت ميكنند
خشت بر دريا زدن بىحاصل است
اى برادر ما بگرداب اندريم
و آنكه شنعت ميزند بر ساحل است
مُساوَمَة
-(اصطلاح فقهى)بيع مساومة بيعى است كه فروشنده رأس المال را ذكر نكند.
(از كشاف ص ٨٧١).
در كليات حقوقى آمده است:
بيع باعتبار ذكر رأس المال و عدم ذكر آن تقسيم ميشود بچهار قسم.زيرا در موقع معامله يا اسمى از رأس المال برده نمىشو دو آن را مساومه گويند.
يا فروشنده مبلغى را كه بآن جنس را خريدارى كرده تعيين ميكند،در اين صورت اگر آن را بهمان مبلغ بدون زياده بفروشد آن را توليه گويند.
و اگر آن را بزيادتر بفروشد آن را مرابحه گويند.
و اگر بكمتر از آن بفروشد آن را ضيعهنامند.
كليات ص ٦٥
مُساوى
-(اصطلاح منطقى)مساوى عبارت از جسمى است كه موافق با جسمى ديگر باشد و در يك جهت يا جهاتى چند و نزد منطقيان عبارت از كلى است كه موافق باشد با كلى ديگر در صدق مانند انسان و ناطق.
(از دستور ج ٣ ص ٢٦٠).
مُساويِان
-(اصطلاح منطقى) مساويان يا متساويان دو كلى بوند كه از لحاظ مصداق يكى باشند و هر يك بر مصاديق ديگرى بطور كلى صادق باشد.
رجوع به نسبت اربعه شود.
مُسَبِّبُ الأسْباب
-(فلسفى)اشارت بذات حق است و عبارت ديگرى از علت العلل است.كه همۀ اسباب و علل جزئيه و ظاهريه در جنب جبروت و قدرت مطلقۀ او محوند.
مولانا گويد:
نيست از اسباب تصريف خداست
نيستها را قابليت از كجا است
قابلى گر شرط فعل حق بدى
هيچ معدودى به هستى نامدى
سنتى بنهاد و اسباب و طرق
مردمان را زير اين ازرق تتق
بيشتر احوال بر سنت رود
گاه قدرت خارق سنت شود.
سنت و عادت نهاده با مزه
باز كرده خرق عادت معجزه