فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٠٢ - مِصْطَبَه
و مانند اوست سِرُّ النّاس كه بشود شر الناس.كه مصحّف سرّ النّاس است و ياد آمدن كه مصحف باد آمدن باشد.
و اگر معنى بكلى تغيير كند تحريف باشد مرا بوسه جانا به تصحيف ده
كه درويش را توشه از بوسه به
(از بديع فروغى ص ٨٦)
مَصْدَر
-(اصطلاح ادبى) مصدر ظرف است از صدور و اسمى است كه دلالت بر حدث به تنها كند و افعال و اسماء فاعل و مفعول و صفات مشبهه از آن مشتق شوند و در زبان عرب مصدر عمل فعل خود را كند.اگر فعل او لازم باشد مصدر فاعل تنها گيرد و اگر متعدى مفعول هم گيرد البته اين عمل در صورت اضافه زيادتر خواهد بود و در صورت قطع از اضافه مطابق قياس است و در صورتى كه با الف و لام«ال» استعمال شود عمل او كمتر خواهد بود مانند«اعجبنى ضرب زيد عمروا»و «لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ» .
و هرگاه مفعول مصدر مجرور باشد تابع آن را ميتوان مجرور خواند نظر بلفظ متبوع و ميتوان مرفوع خواند اگر متبوع فاعل باشد و منصوب اگر مفعول باشد مانند«عجبت من ضرب زيد الظريف و الظريف» (از سيوطى ص ١٤٢ الهدايه ١٩٩- كشاف ص ٩٠٦).
در پارسى گفتهاند مصدر كارى است كه از كسى يا چيزى سر زند ولى زمان نداشته باشد و علامت آن دال و نونيا تاء و نون و يا.يا و دال و نون است بشرط آنكه اگر نون را از آخر آن اندازند دلالت بر فعل گذشته كند مانند«آمدن.
رفتن.شنيدن.»كه مصادر سادهاند و «برداشتن،فروگذاشتن،روى گردانيدن» كه مصادر مركب است و«گفت و شنيد و رفت و آمد»كه مصادر مرخماند و «جنگيدن،فهميدن»كه مصادر جعلى است.
برخى از افعال در پارسى دو يا چند مصدر دارند مانند«تاختن و تازيدن،گشودن خابيدن،رشتن و ريسيدن» و گشادن،سودن و سائيدن،خفتن و (از دستورنامه ص ١٦٩).
مِصْراع
-در لغت.يكى از دو لنگه در را گويند رجوع به بيت شود و نيز رجوع به(المعجم ص ٢٣-٢٧-كشاف ص ٩١٦-٩١٧)شود.
مِصْطَبَه
-(اصطلاح ذوقى) مراد خرابات است و نيز خانقاه را گويند.
در مصطبهها هميشه فراشم من
شايستۀ صومعه كجا باشم من؟
هر چند قلندرى و قلاشم من
تخمى باميد درو مىپاشم من
اميدى گويد:
ز كعبه پير مغانم بصدر مصبطه برد
بيمن سعى لقد كان سعيكم مشكورا
عراقى گويد:
اين دم منم كه بيدل و بىيار ماندهام
در محنت بلا چه گرفتار ماندهام
با اهل مدرسه چو باقرار نامدم