فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٦٢ - كَاَيِّن
و آنها را هشت چيز به كمال باشد،اقوال نيك،افعال نيك،اخلاق نيك.معارف، ترك عزلت،قناعت،خمول،و آنان كه اينها ندارند ناقصانند.
مولانا گويد:
كاملان از دور نامت بشنوند
تا بقصر تار و پودت در روند
بلكه پيش از زادن تو سالها
ديده باشندت به چندين حالها
حال تو دانند يك يك مو بمو
زانكه پر هستند از اسرار هو
كامِلان
-(اصطلاح عرفانى)كاملان طبقۀ عليا از اهل الله را گويند.
(از رياض السياحه ص ٢٣)
كامِلِ آزاد
-(اصطلاح عرفانى) و كسى است كه او را چهار چيز بود ترك،عزلت،قناعت و خمول.
(از انسان كامل ص ٢٧٣)
كامِليَّه
-(اصطلاح كلامى)فرقۀ از غلات شيعهاند منسوب به ابو كامل و گويند صحابه در اثر عدم بيعت با حضرت على كافر شدند و حضرت على هم در اثر عدم مطالبه حق كافر شد و ديگر قائل به تناسخ ارواحند بعد از مرگ و گويند امامت نورى است كه تناسخ كند از شخصى به شخصى ديگر.
(از كشاف ص ١٢٦٦)
كانَ
-(اصطلاح ادبى)بفتح كاف و نون.فعل ناقصه است و عمل او رفع باسم و نصب به خبر است رجوع بافعال ناقصه شود .
كَاَنَّ
-(اصطلاح ادبى)بفتح كاف و تشديد نون از حروف مشبهة بالفعل است و اكثر نحويان گويند مركب است از «ك»و ان و گويند«كان زيدا اسد» بجاى(ان زيدا كالاسد)است كه حرف تشبيه از جهت اهتمام بآن مقدم شده است و همزۀ آن مفتوح شده است از جهت دخول جار بر آن در هر حال«كان»را چند معنى است ١-تشبيه مانند(كَانَّ زيدا اسد)٢-شك و ظن مانند(كَانَّ عمرا، عادل)و(كاَنَّك بِالشّتاءِ مُقْبل)٣-تحقيق مانند(كاَنَّ الارضَ ليس بها هِشام)٤- تقريب مانند(كانك بالدنيا لم تكن) (از مغنى ص ٩٩)
كاهِلى
-(اصطلاح عرفانى)بطء سير را كاهلى گويند و اين گاه باشد كه بسبب طريق باشد براى سالك و كمال سالك باشد و اين نوع سير اكمل سيرها است كه برجعت محتاج نباشد و گاه باشد كه بسبب تقصيرى عبور كند و اين نازلترين سيرهاست.
مولانا گويد:
كاهلى را كردهاند ايشان سند
كار ايشان را چون يزدان ميكند
كار يزدان را نمىبينند عام
مى نمىياسايند از كد صبح و شام
كار دنيا را ز كل كاهلترند
در ره عقبى زمه گو مىبرند
اين گزيند هر كه او باشد رشيد
هين كه دنيا رفت و عقبى در رسيد
كَاَيِّن
-(اصطلاح ادبى)بفتح كاف و همزه و كسر ياء مانند كم است در استفهام و جز در چند امر مانند هماند