فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٣٦ - فَلَك
محاط بدو سطح متوازى كه مركز آن دو سطح يكى ميباشد.
فلاسفه در بيان چگونگى نظام آفرينش و خلقت جهان ميگويند كه اول ما صدر از ذات حق تعالى عقل است و از عقل اول باعتبار جهت خستى كه دارد فلك الافلاك خلق شده است و به ترتيب افلاك ديگر و بالجمله حكما بعد از عالم مجردات در نظام خلقت عالم جسمانى را قرار دادهاند و آن را مركب از نه فلك تو در تو ميدانند كه محيط و محدد همه را فلك الافلاك و فلك اقصى و فلك اطلس و غيره ناميدهاند دوم فلك ثوابت كه در زبان متشرعين كرسى ناميده شده است و مركز استقرار ثوابت است سوم زحل و چهارم مشترى و پنجم مريخ و ششم فلك خورشيد و هفتم فلك زهره و هشتم عطارد و نهم فلك قمر.
شيخ اشراق افلاك را برازخ سماوى ناميده است.
از نظر فلاسفه عنصر افلاك از لحاظ نوعى عنصر آنها غير از اجسام ارضى است و قابل خرق و التيام نمىباشد و داراى نفس حيوانى و نفس ناطقهاند و حركت آنها تابع اراده است و بدون قاسر و بر حسب ارادۀ خود باطراف خود گردش ميكنند«فى ان الفلك بسيط اى لم يتركب من اجسام مختلفة الطبايع بحسب الحقيقة...ان الفلك لا يقبل الكون و الفساد...فى ان الفلك متحرك بالارادة لان حركته الذاتية لو لم تكن ارادية لكانت اما طبيعية او قسرية لا جايز ان تكون طبيعية لان الحركة الطبيعية هرب لحالة متنافرة و طلب لحالة ملائمة و ذالك فىالحركة المستديرة محال لان الهرب عن الشيء بالطبع استحال ان يكون توجها اليه و لا جائز ان تكون قسرية لان القسر على خلاف ما تقتضيه الطبع فحيث لا طبع فلا قسر» (شرح هداية ملا صدرا).
«كل ما هناك اى فى عالم الافلاك حى ناطق لكونها ذوات نفوس ناطقه» (از شرح منظومه ص ٢٦٤ و رجوع به شفا ج ١ ص ١٦٩ و ش ص ٣٢٩- ٣٣١ و دستور ج ٣ ص ٣٦ شود).
امام فخر رازى گويد فلك را دو نفس است يكى نفس مجرده كه مبدأ اراده كليه است و ديگرى نفس منطبعه كه مبدأ اراده جزئيه است.
ارسطو گويد:اجسام سماوى داراى قوت عاقلهاند و در معرض مرگ و فنا نمىباشند و آنها را مركب از عناصر اربعه باضافه عنصر اثير ميداند.
شيخ الرئيس گويد:فلك را نفس مجرده است و بس.
در هر حال فلاسفه گويند:عنصر افلاك غير از عناصر ارضى است و از اين جهت است كه در معرض خلع و لبس و كون و فساد و خرق و التيام واقع نمىشوند و نوع هر يك از آنها منحصر در فرد است يعنى هر يك داراى عنصرى خاص و حركت و اثرى مخصوص ميباشند.
فرضيۀ هيأت قديم بر مبناى تو در تو بودن افلاك مانند ورقهاى پياز بنا بر آنچه مشهور است منسوب به بطلميوس ميباشد و بيان شد كه او زمين را مركز عالم جسمانى ميدانست و فلك ثوابت را