فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٠٤ - وُجودِ انْتِزاعى
و بالجمله وجود،وجدان ذات حق است.
رجوع شود به كلمۀ وجود در اصطلاحات- فلسفى.
جامى گويد:
لفظ وجود را گاه بمعنى محقق و حصول كه معانى مصدريه و مفهومات اعتباريهاند-اطلاق مىكنند و بدان اعتبار از قبيل معقولات ثانيه است كه در برابر وى امرى نيست در خارج،بلكه ماهيات را عارض ميشود در تعقل؛چنانكه محققان حكما و متكلمين تحقيق آن كردهاند- و گاه لفظ وجود گويند و حقيقتى مىخواهند كه هستى وى بذات خود است، و هستى باقى موجودات بوى؛و فى الحقيقة غير از وى وجودى نيست در خارج و باقى موجودات،عارض ويند و قائم بوى،چنانكه مرذوق عارفين و عظماى اهل يقين حق سبحانه بمعنى ثانى است نه بمعنى اول هستى بقياس عقل اصحاب قيود
جز عارض اعيان حقايق ننمود
ليكن بمكاشفات ارباب شهود
اعيان همه عارضند و معروض نمود
(از لوايح جامى ص ٢٤-٢٥).
تركيبات در معانى فلسفى و عرفانى:
وُجوداتِ خاصَّه
-مراد از وجودات خاصه موجودات ممكنهاند كه هر يك در حد وجودى خود داراى خواص و آثار مخصوصاند حقايق عالم همه موجودات خاصهاند و ذات احديت وجود مطلق است و بالاخره وجودات خاصه عبارت از وجودات مضافهاند كه از جهت انتساببوجود عام قيومى نمود شدهاند.
(از شرح قيصرى بر فصوص ص ٨ ١١).
وجوداتِ فاقِرُ الذّات
-مراد موجودات ممكنه است.
(از اسفار ج ١ ص ١٩).
وجوداتِ مُضافَه
-رجوع به وجودات خاصه شود.
وجودِ إبْداعى
-مراد مبدعات است كه وجود ابداعى نه بحركت و بتدريج باشد بلكه بيك دفعه و قيام مبدعات نه بماده تعلق دارد چون مكونات و محدثات بلكه صور و حقايق مجرد باشند و صور معلوم در نفس ذاتند.
(مصنفات ج ١ رساله ٥ ص ٤٩).
وجودِ إثْباتى
-مراد وجود بمعناى مفهوم اعتبارى است.
(از اسفار ج ١ ص ١٤-مشاعر ص ١٥،٥٢).
وجودِ ارْتِسامى
-مراد وجود ذهنى است.
رجوع بوجود ذهنى شود.
وجوداتِ إمكانيَّه
-مراد ممكنات است رجوع بامكان و(از اسفار ج ١ ص ١٠،٣٦)شود.
وجودِ انْبِساطى
-مراد وجود واحد خارجى است كه منبسط در تمام عالم است كه نفس رحمانى نيز گويند،رجوع بوجود منبسط و نفس رحمانى و(رسائل صدرا ص ١٤٣-سفار ج ٢ ص ١٦٣ -ج ٣ ص ١٦،٩٩)شود.
وُجودِ انْتِزاعى
-مراد وجود بمعنى عام بديهى است.