فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٣٢ - فَقْر
فقر تا ترا آگاه كرد،پس درى گشاد از معرفت تا ترا دوست كرد و خلعتى پوشانيده تا بستاخ كرد.
الهى آتش يافت با نور شناخت آميختى و از باغ وصال،نسيم قرب انگيختى، باران فردائيت برگرد بشريت ريختى، بآتش دوستى،آب و گل سوختى،تا ديدۀ عارف را،ديدار خود آموختى الهى همه به تن غريباند و من بجان و دل غريبم،همه در سفر غريباند و من در حضر غريبم.
الهى هر بيمارى شفا از طبيب خواهد و من بيمار از طبيبم،هر كس را از قسمت بهرهايست و من بىنصيبم.
هر دل شدۀ با يارى و غمگسارى است و من بىيار و غريبم،همه شب مردمان در خواب و من در بيدار چون باشم،غنود هر كسى با يار و من بىيار چون باشم.
فقر دو ضربست فقر خلقتى و فقر صفتى.فقر خلقت عام است،هر حادثه را كه از عدم بوجود آيد و معنى فقر،حاجت است،هر مخلوقى را بخالق حاجت است در اول حال به آفرينش و در ثانى الحال بپرورش.
(از عده ج ٥ ص ١٨٠-ج ٤ ص ١٦٧).
عطار گويد:
حديث فقر در دفتر نگنجد
حساب عشق در محشر نگنجد
عجب مىآيدم كاين آتش عشق
چه سودائيست كاندر سر نگنجد
برون نه پاى جان از پيكر خاك
كه جان پاك در پيكر نگنجد
«اذا تم الفقر فهو اللّه» و گفتهاند«الفقراء ثلاثة:فقير لا يسأل و ان اعطى لا يأخذ فذاك من الروحانيين،اذا سأل اللّه اعطاه» و فقير لا يسأل و ان اعطى قبل،فذاك من اواسط القوم،عقده التوكل و السكون الى الله و فقير اعتقد الصبر و مدافعة الوقت فاذا طرقته الحاجة،خرج الى عبيد الله و قلبه الى الله بالسئوال؟» (طبقات ص ٤٧) و باز انصارى گويد:بدان كه فقر دو است يكى آنكه رسول خدا(ص)از آن استعاذت كرد و گفت
«اعوذ بك من الفقر» و ديگر آنست كه رسول خدا(ص)گفت
«الفقر فخرى» آن يكى نزديك كفر است و اين يكى نزديك بحق.اما آن فقر كه بكفر نزديك است،فقر دلست كه علم و حكمت و اخلاق و صبر و رضا و تسليم و توكل از دل ببرد.تا دل ازين ولايتها درويش گردد.
اما آن فقر كه گفت
«الفقر فخرى» آنست كه مرد از دنيا برهنه گردد و در اين برهنگى بدين نزديك گردد.
و فى الخبر«الايمان عريان و لباسه التقوى» همانست كه متصوفه آن را تجريد گويند كه مرد مجرد شود از رسوم انسانيت.
(از عده ج ١٠ ص ٥٨).
و بعضى گويند:فقر قطع علايق و اسباب است.
(از شرح كلمات بابا طاهرى ١٦٦-ج مصباح الهدايه ص ٨٩) گنج فقير دولت فقر طلب كن كه متاع دنيا
هر كجا جمع شود بيم زوالش دارند