فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٦٧ - نور
شعاعيۀ كه درو هست و بدين ترتيب اينگو انوار شعاعيه بمنزلۀ جزء علت شود و از مجموع مركب از ذات و آن اشعه معلولى حاصل شود مخالف وى.
سپس آن معلول از يك طرف از اشعۀ كه علت او نور پذيرفته است نور پذيرد و از طرفى ديگر از ناحيۀ علت خود شعاع وى فزون شود و بدين ترتيب اختلافات بسيارى در قواهر حاصل شود و البته جايز بود كه از مجموع چند امر چيزى حاصل شود.بجز آن چيزى كه از يكان يكان آنها حاصل ميگردد.و نيز جايز بود كه امرى بسيط از اشياء مختلف حاصل شود.
و بعضى از قواهر نازله نزديك به نفوساند و همان طور كه پارۀ از نفوس در تصرف در كالبد نياز بوساطت روح نفسانى دارند و پارۀ ديگر از جهت شدت نقصان حتى به آن هم نيازى ندارند مانند نفوس نباتى و پارۀ از معادن نزديك به هيئت نباتند مانند مرجان و پارۀ از نباتات نزديك به حيوانند مانند خرما و پارۀ از حيوانات از لحاظ كمال قوت باطنى و جز آن نزديك بانساناند مانند ميمون و غيره بنا بر اين مرتبۀ نازل هر طبقۀ عالى نزديك به طبقۀ سافله است و طرف عالى طبقۀ سافله نزديك به طبقۀ عالى است...
(رجوع شود به شرح قطب الدين ص ٣٦٠ تا ٣٨٤) دربارۀ غير متناهى بودن آثار نفوس و عقول و انوار مجرده گويد:
البته گمان مبر كه انوار مجرده رااعم از قواهر و مدبرات مقدارى باشد زيرا همچنانكه بيان شد هر امر متقدر برزخى ذات خود را ادراك نكند و بلكه انوار مجرده عبارت از انوارى بسيط بوند كه بوجهى از وجوه در آنها تركيب نبود و همۀ آنها در حقيقت نوريه يكسان و مشترك بوند همچنانكه بدانستى و تفاوت بين آنها به كمال و نقص بود و نقص در حقيقت نوريه به آنجا رسد كه قائم بنفس خود نبود و بلكه هيأتى بود در غير خود و تشنيع مشائيان كه گويند نور در اينجا كيفيت و عرض بود و بنا بر اين چگونه ميتواند قائم بنفس خود بود و هرگاه نورى از انوار بىنياز از محل بود همۀ انوار نيز بايد بىنياز از محل باشد اصل و اساسى ندارد زيرا بىنيازى پارۀ از انوار از محل از جهت كمال او بود و كمال او بسبب جوهريت او بود و غايت نقص نور بسبب عرضيت او و اضافت او به محل بود.
و از نقصان امرى،نقصان چيزى ديگر كه با آن از وجهى مشارك بود لازم نبود و در اين هنگام بايد گفت كه تفاوت بين مشاركات گاهى بمقدار بود و گاهى به عدد و گاهى ديگر بشدت و كمال و چون در نور مصباحى مقدار و اندازۀ آن چيزى كه حامل نور چراغ بوده كوچكتر بود از اندازه آن چيزى كه حامل شعاع آن بود و حتى گاهى حوامل شعاع از لحاظ تعداد و عدد بيش از حامل نور بود بنا بر اين موجبيت و موجب بودن چراغ نسبت به حصول شعاع بهر نحو كه فرض شود ثابت بود و تفاوت نوريت آن نبود مگر