فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٦٦ - نور
بطور تكافؤ و دفعى و بدون ترتيب از ذات نور الانوار صادر شوند زيرا حصول كثرات ازو متصور نبود بناچار بايد متوسطات مترتبۀ طوليۀ باشد ديگر اينكه قواهر عاليۀ مترتبه نيز اصحاب اصنام متكافئه نبوند درباره جهات متعدد در انوار سافله گويد:
جهات فقر در انوار سافله بيش از انوار عاليه بود و چنانكه گذشت امور مترتبۀ بايد متناهى باشند و بدين جهت از ذات نور الانوار نبود پس بناچار بايد هر نور قاهرى بطور بىنهايت نور قاهر ديگرى لازم نيايد و همچنين از هر كثرتى بطور بىنهايت كثرتى صادر نشود و همچنين از هر شعاعى بطور بىنهايت شعاعى صادر نشود و سرانجام نقص موجود در جواهر انوار نازله بدان جا منتهى شود كه كلا مقتضى چيزى نبود.
و اگر لزومى در بين بود اين بود كه لازم است كثرت از كثرت صادر شود و قاهر از قاهر و چون افلاك زندهاند و آنها را مدبراتى بود مدبرات آنها علل اجرام آنها نبود زيرا هيچ گاه علت نورى بسبب جوهر غاسق كمال نيابد.
و نيز غاسق نتواند علت نورى خود را بسبب علاقت مقهور گرداند در حال كه نور مدبر از جهتى بسبب علاقت مقهور غاسق بود پس مدبر افلاك نور مجردى بود كه ما آن را نور اسفهبد ناميديم.
و اين امر تو را رهنمون باشد باين كه بنزد نور الانوار وجود جهات قهر و محبت ضرورى است و در قواهر دو جهتبود يكى جهت ظلمت فقرى و ديگر جهت استنارۀ استغنائى.
و بنا بر اين جهات فقر و استغناء و قهر و محبت در معلولات تركيب شود و بدين صورت درآيد:نورى كه بر او قهر غالب بود،نورى كه بر او محبت غالب بود، چون نظام وجودى ثوابت بر گزاف نبود بناچار ظل و سايۀ از تركيب و نظام عقول بوند و از جملۀ ترتيبات و نظامات عالم وجود و بلكه كواكب بيشمارى كه در نظام ثوابت هست امورى بود كه دانش بشر بدانها راه نيافته و احاطت نيابد و حصر عجايب عالم اثير و نسبتهاى افلاك در عدد و تعداد متيقن امرى بس دشوار بود و نيز مانعى عقلى نبود از اينكه وراء فلك ثوابت نيز عجايب ديگرى بود و همين طور در خود فلك ثوابت عجايبى بود كه ما از ادراك آنها ناتوان باشيم و دانش ما بدانها نرسد.
بدان كه در عالم اثير موجود ميت و مرده نبود و سلطان انوار مدبرۀ علويه و قواى آن همواره بتوسط كواكب بافلاك ميرسد و هم از ناحيۀ آنها است كه قواى بدنى منبعث شود و كوكب بمانند عضو رئيس مطلق بود و«هو رخش»كه طلسم شهريور بود...
در جايى ديگر در باب ترتيب صدور كثرات از نور الانوار گويد:
از نور قاهر روا بود باعتبار اشعۀ كه در او بود چيزى حاصل شود كه مماثل با او نبود و بلكه از او آن امرى صادر شود كه بسان آن بود كه از بعضى از اعيان صادر شود و باعتبار انوار كثيرۀ