فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٢٣ - مَعانى و بَيان
بزرگترين اين اشخاص،سقراط، حكيم بزرگ بود و پس از او شاگردش افلاطون همين روش را اختيار كرد كه قسمتى مهم از رسائل و كتب وى در رد سوفسطائيان مغلطهكار است.
وى سعى داشت كه صلاح و خير واقعى مردم را آشكار كند و راه مخاطبه و مباحثۀ درست را بياموزد.
اين كوششها مقدمۀ فنى شد كه شاگرد افلاطون يعنى ارسطو فيلسوف بزرگ يونان پايهگذار آن شد و رموز و دقايق درست فكر كردن را در چندين كتاب تدوين كرد كه مجموع آن را ارگانون ناميد.
يكى از كتب وى كه بابى از منطق است در اصول و قواعد فن خطابه است كه برخى آن را مستقل مىدانند.در هر حال فن منطق هم براى اقناع است و از مقدمات است.
ارسطو خود نيز به اين معنى تصريح كرده است كه خطابه شعبۀ از منطق و جدل است و با اخلاق و سياست مدن يعنى حكمت عملى ارتباط تام دارد.چون خطيب بايد از علم اخلاق و سياست به نحوى آگاه باشد.پس حكماء تمام فنونى را كه در آنها سخن بكار مىرود و ارسطو براى آنها قواعد و اصولى بدست داده است جزء منطق شمردهاند و پنج صنعت منطقى قائل شدهاند كه عبارت است از:
برهان،جدل،مغلطه،خطابه،شعر.
البته در باب مغلطه طرق مغلطه را مىآموزد تا مخاطب يا سخنور از اشتباهات ممكن آزاد شود.و چنانكه اشارت رفت سخنورى فن اقناع است و ترغيب و تحريض شنونده، و غرض از آن بدست آمدن اين دو نتيجه است،پس بايد گفت موضوع علم سخنورى يا خطابه چيزى است كه بوسيلۀ آن غرض از سخنورى حاصل شود.يعنى شنونده سخن گوينده را باور كند و بر منظور او برانگيخته شود اما موضوع سخن و گفتار را به درستى نمىتوان معلوم كرد زيرا حدودى ندارد و بايد گفت جميع امورى كه براى انسان پيش مىآيد كه با ابناء نوع خود در آن گفتگو كند موضوع سخنورى مىتواند واقع شود، خواه امورى مادى باشد خواه معنوى، معقول باشد يا محسوس،علمى يا اخلاقى، دينى يا دنيائى.
اقناع يا منطقى است يا خطابى.كه اول مستند به برهان و دليل و قياسات درست است و شك و ترديد براى شنونده باقى نمىماند و دومى كه اقناعى است كه شنونده قبول مىكند بدون آنكه بداند براى چه قبول مىكند و مستند به امور برهانى،جدلى،عاطفى و غيره است.و اين هر دو بر خلاف سفسطه است.
بطور كلى گفتهاند مغالطه بر دو نوع است و مغالطهكاران دو دستهاند:
يكى دستۀ سوفسطائى و ديگر مشاغبى.
فالسوفسطائى هو الذى يترائى بالحكمة و يدعى آنه مبرهن و لا يكون كذلك بل اكثر ما يناله ان يظن به ذلك.
و اما المشاغبى فهو الذى يترأى بانه جدلى و انه انما يأتى فى محاوراته قياس من المشهورات المحمودة و لا يكون كذلك بل