فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٤٨ - فيلسُوفِ باطِل
از دانش حكمت و دانائى كه نمودار و قائم بآن بود و حجت و بينات خداى بنزد او بوده و هست تهى نباشد و وى همان خليفه و جانشين خداى بزرگ باشد بر روى زمين.و تا روزى كه زمين و آسمان پايدار و استوار است نيز اين چنين خواهد بود.
و بايد دانست كه اختلاف در بين حكماى پيشين و پسين تنها در الفاظ و عبارات مىباشد و از جهت اختلاف در عادات و روش آنها است كه بعضى تصريح كنند و روشن گويند و بعضى تعريض كنند و برمز گويند و لكن در اصول مطالب بين آنان جنگ و نزاعى نباشد،همۀ حكماء به جهانهاى سهگانه گويند و همه بر يكتائى خداى ايمان دارند و بدان گرويدهاند.و در مورد معلم اول يعنى ارسطو گر چه وى را قدر و منزلت بزرگ است و شأنى عظيم دارد و انديشههايى بس باريك و دقيق دارد و نظرى صائب و رسا و كامل نبايد زيادهروى كرد بدان سان كه مقام و مرتبت استادان وى فرود آيد.
آن استادان وى كه بعضى اهل سفارت و خداوندان كتب آسمانى و شرايع بودهاند مانند آغاثاذيمون،هرمس و اسقلينوس و جز آنها.
و مراتب حكمت و حكماء بسيار است و حكما را طبقاتى چند است از اين قرار:
١-حكيم الهى كه متوغل و فرو رفتۀ در تأله ميباشد و گرداگرد بحث و حكمت بحثى نگردد.
٢-حكيم بحاث كه گرد تأله و حكمتالهى نگردد.
٣-حكيم متوغل در تأله و بحث هر دو.
٤-حكيم متوغل در تأله و متوسط در بحث و يا ناتوان در آن.
٥-حكيم متوغل در بحث و حكمت بحثى متوسط در تأله و يا ناتوان در آن.
٦-دانشجوى و طالب تأله و بحث.
٧-طالب و جويندۀ تأله تنها.
٨-طالب و جويندۀ بحث تنها.
پس آن هنگام و زمان كه حكيمى آيد كه هم متوغل در تأله باشد و هم بحث او را رياست تامه ميباشد و خليفه و جانشين خدا باشد.
و هر گاه كه چنين اتفاقى نيفتد پس آن كس كه متوغل در تأله و متوسط در بحث باشد رياست كامله خواهد داشت و هرگاه چنين كس نيز نباشد پس رياست تامه آن حكيمى باشد متوغل در تأله و از بحث بيرون و او خليفۀ خدا باشد.
و جهان وجود هيچ گاه از حكيمى كه متوغل در تأله باشد خالى نباشد و وى شايستهتر است برياست از حكيمى كه تنها متوغل در بحث است.
زيرا صاحب مقام خلافت را بايسته است كه امور و حقايق را بلا واسطه از مصدر جلال گيرد.
و البته مراد ازين رياست،رياست