فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٤٨ - مَعْرِفَت
بيفزايد و فرياد«رب زدنى تحيرا فيك» از نهاد عارف برخيزد (مصباح الهدايه ص ٥٨) شاه نعمت الله گويد:
الف و ميم معرفت گفتيم
گوهر معرفت نكو سفتيم
ساقى ما عنايتى فرمود
مى و خمخانه را بما بنمود
آنكه هم ناظر است و هم منظور
نور چشم است و از نظر مستور
در همه آينه نمود جمال
آينه روشن است خوش بكمال
هستى و هر چه هست بىاو نيست
ور تو گوئى كه هست نيكو نيست
ابو سليمان گويد:معرفت شناخت ذات حق است.
بعضى گويند:معرفت آنست كه بشناسى كه جاهلى و چون به جهل خويش عارف گشتى حق را عارف باشى.
شبلى گويد معرفت دوام حيرت است.
ذو النون گويد:حقيقت معرفت اطلاع خلق است بر اسرار بمواصلت لطائف انوار.
و نيز شبلى گويد:حقيقت معرفت عجز از معرفت است.
(از شرح تعرف ج ٣ ص ١٣٨- ١٤٣) بعضى گويند:معرفت عبارت از زهد و تقوى و سير و سلوك و رعايت آداب شريعت و طريقت و حقيقت است.
جان شرع و جان تقوى عارف است
معرفت محصول زهد سالفست
زهد اندر كاشتن كوشيدن است
معرفت آن كشتها روئيدن است
غزالى گويد:انوار معرفت از عالم ملكوت فيضان كند بر قلب زيرا قلب نيز از عالم ملكوت است و اما آثار قلب از عالم جبروتست و محل هبوط آنها صدر است كه عبارات از عالم جبروتست.
(از اربعين غزالى ص ٤٩) هجويرى گويد:چون حقيقت معرفت اندر دل عارف حاصل آمد ولايت ظن و شك و نكرت فانى شود و سلطان آن مر حواس و هواى وى را مسخر خود گرداند تا هر چه كند و گويد و نگرد همه اندر دائرۀ امر باشد.
(از كشف المحجوب ص ٣٥٣) و
«من عرف نفسه فقد عرف ربه» يعنى من عرف نفسه بالفناء عرف ربه بالبقاء.
(رسالۀ معارف شاه نعمت الله ص ٤٧) بعضى از مشايخ صمت را معرفت دانند.
(رجوع شود به مقدمۀ نفحات ص ٧ -٣٩) در شرح منازل است كه معرفت عبارت از احاطه بعين شهود است و در اصطلاح معرفت را سه درجه است،درجۀ اول معرفت صفات و نعوت است و درجۀ دوم معرفت ذاتست باسقاط تفريق ميان ذات و صفات و درجۀ سوم معرفت استغراق در بحر تعريف است كه با استدلال بدان نتوان رسيد.
(از شرح منازل ص ٢٠٨-كشف المحجوب ص ٣٤٢).