فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٤٧ - مَعْرِفَت
من الله اكثر هم اشارة اليه» (طبقات ص ٧٤) جامى گويد:
فرخ آن كس كه وار خود بشناخت
شد بحكمت بلندآوازه
كار خود را بوار خود پرداخت
گام بيرون نزد ز اندازه
معرفت يا استدلالى است كه عبارت از استدلال بآيات حق است بر وجود حق و يا شهودى است كه استدل بناصب آيات است بر آن كه برهان صديقانست.
(از كشاف ص ٩٩٤) حضرت على(ع)فرمايند
«عرفت الله بالله و عرفت ما دون الله بنور الله» خداى آن طور كه ميداند و ميخواهد بندگان را بخود راه نمايد و در معرفت بر آنها بگشايد.
(از كشف المحجوب ص ٣٤٣) سنائى گويد:
بخودش كس شناخت نتوانست
ذات او هم بدو توان دانست
و معرفت خدا بر دو گونه است:يكى معرفت علمى و ديگرى معرفت حالى كه فرمود «مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِيَعْبُدُونِ» معرفت حيات دل بود بحق و اعراض سر از جز حق و ارزش هر كس بمعرفت بود و هر كه را معرفت نبود بىقيمت بود (از كشف المحجوب ص ٣٤٢) ابو سعيد خراز گويد:معرفت از دو وجه آيد يكى از عين الجود و ديگرى ببذل المجهود.
ابن عطا گويد:معرفت دو قسم است يكى معرفت حق و ديگرى معرفت حقيقت.(از لمع ص ٣٥) كاشانى گويد:معرفت عبارت از باز شناختن علوم مجمل است در صورت تفاصيل.
معرفت ربوبيت باز شناختن ذات و صفات الهى است در صورت تفصيل احوال و حوادث و نور ازل بعد از آنكه بر سبيل اجمال معلوم شده باشد كه موجود حقيقى و فاعل مطلق اوست و تا صورت توحيد مجمل علمى مفصل عينى نشود عرفان محقق نشود و صاحب آن عارف نباشد.
(از مصباح الهدايه ص ٥٦) او گويد:معرفت الهى را مراتب است:
اول آنكه هر اثرى كه يابد از فاعل مطلق داند.
دوم آنكه هر اثرى كه از فاعل مطلق يابد به تعيين داند كه نتيجۀ كدام صفت است از صفات.
سوم آنكه مراد حق را در تجلى هر صفتى بشناسد.
چهارم آنكه صفت علم الهى را در صورت معرفت خود بازشناسد و خود را از دائرۀ علم و معرفت بلكه وجود اخراج كند.
جنيد گويد:معرفت وجود جهل تو است در موقع قيام علم او كه«هو العارف و المعروف» تسترى گويد:معرفت عبارت از معرفت به جهل است و چندان كه مراتب قرب زيادت شود آثار عظمت الهى ظاهرتر گردد و علم بجهل زيادتر حاصل شود و معرفت نكرت زيادتر گردد و حيرت بر حيرت