فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٤٠ - فَنا
در وجود كه فناء خفى است.
در دستور العلماء است كه فناء نزد اهل حقايق عبارت از عدم شعور شخص است بواسطۀ استيلاى ظهور وجود حق بر باطن او.
و باز فنا عبارت از سقوط اوصاف مذمومه است همان طور كه بقاء وجود اوصاف محموده است (از شرح منازل ص ٢١٣) فناء فى اللّه تبدل صفات است به صفات الهيه و فناء فى الرسول تبديل صفات انسانى است بصفات نبى و رسول.
(از دستور العلماء ج ٣ ص ٤٥) و بالجمله فناء اضمحلال و تلاشى غير حق است در حق و محو موجودات و كثرات و تعينات در تجلى نور الانوار در مقابل بقاء.
(از شرح گلشن راز ص ٢٨٩) حسين منصور حلاج خواص را ديد در بيابان مىگشت،گفت چه ميكنى؟ گفت:قدم خويش در توكل درست ميكنم، گفت:«فنيت عمرك فى عمران باطنك فاين الفناء فى التوحيد» (از عده ج ٥ ص ٢٤٧) عطار گويد:
هر دل كه ز خويشتن فنا گردد
شايستۀ قرب پادشا گردد
هر گل كه برنگ دل فتاد اينجا
گل در گل خويش مبتلا گردد
گمشدن در گمشدن دين منست
نيستى در هستى آئين منست
حال من چون در نمىآيد بگفت
شرح حالم اشك خونين منست
كار من با عشق آمد پشت و روى
كافرين خلق نفرين منست
تا پياده مىروم در كوى دوست
سبز خنك چرخ در زير منست
آن جماعت كز خودى وارستهاند
در مقام بيخودى پيوستهاند
فانى از خود گشته و باقى بدوست
جملگى مغز آمده فارغ ز پوست
در مرحله فنا سالك بجائى ميرسد كه شخصيت و تعينات موجودات در نظر حقانى او هيچ مينمايد و غايت فنا انتفاى انيت سالك واصل است و آن انزل از سكر است.
(از شرح گلشن راز ص ٥٦٢) هستم ز جام بيخودى مست مدام
نه نيك دانم نه بدى هذا جنون العاشقين
من بيخود و شيدائيم قلاشم و رسوائيم
هر جائى و بىجائيم هذا جنون العاشقين
و بعضى گويند فناء غيبت است و بقاء حضور.
فناء بر دو قسم است فناء ظاهرى و فناى باطنى كه فناى ظاهرى فناى افعال است و فناى باطنى فنا اوصاف و ذات، و بعضى گويند فنا از بين رفتن اوصاف مذمومه است و بقاء وجود اوصاف محموده است.
هجويرى گويد«من فنى من المراد بقى بالمراد»كه بمراد حق برسد.
ابو سعيد خراز گويد:«الفناء فناء العبد عن رؤية العبودية و البقاء بقاء بشاهد الالهية».
(از مصباح الهدايه ص ٤٢٦-