پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٧ - 10 زن بدكار در حضور حضرت مسيح عليه السلام
است.
از اين گذشته مسيح عليه السلام با مثالى كه (طبق اين داستان) ذكر كرده هرگز پاسخ يهودى را نداده است، ايراد يهودى اين نبود كه چرا اين زن اين قدر محبت مىكند تا جواب گفته شود كه زيادى محبت او به خاطر زيادى گناه او است؛ بلكه ايراد يهودى اين بود كه چرا پيامبر خدا اجازه مىدهد زن آلوده و بدنامى اين قدر پاى او لمس كند، با اشك چشم خود بشويد، و با موهاى خود خشك كند و عطر و روغن به آن بمالد و مسلماً زيادى و كمى گناه ربطى به اين كار ندارد.
به هر حال سرگذشتى كه در تواريخ قرآن درباره مسيح عليه السلام آمده او را از اين گونه نسبتها پاك و مبرا مىكند.
نتيجه
از آنچه در بالا ضمن ده فراز گفته شد در يك مقايسه روشن، بين تواريخ عهدين (كتب مقدّسه يهود و مسيحيان) يعنى همان كتابهايى كه در عصر نزول قرآن به عنوان مهمترين منابع تاريخ اديان شمرده مىشد به خوبى معلوم مىشود كه هرگز نمىتواند قرآن زاييده فكر انسانى باشد؛ زيرا به هر حال بايد از آنها متأثر مىشد، و اين اثر پذيرى در نقل اين گونه داستانها اثر مىگذاشت؛ ولى پاك بودن تواريخ قرآن مخصوصاً آنچه مربوط به شرح داستان انبياء پيشين است از اين گونه خرافات و نسبتهاى ناروا، گواه بر اين است كه از منبع علم پروردگار